فیلم | نه اخلاق، نه قانون!
کارفرماها ببینند

کارفرماها ببینند
بریم سراغ بخش اعجابانگیز ماجرا…اما قبلش بگم اگه دوتا پست قبلی رو ندیدید، بد نیست از اونا شروع کنید (کلاً رو هم ٢ دقیقه).
ماجرا سر ٣ تا قانون بیزینس در کاناداست، که آخرش رسید به اینجا و بحث مالیات. که میگه شما اگر سودت رو از شرکت خارج کردی باید مالیات بدی، نه اینکه هر چی سود کردی سهم دولت رو بده بیاد!
این ٣ تا اصل رو بذار کنار هم، علت بهم خوردن شراکتهامون، دشمنیهامون، یارکشیهامون، زیراب زدنهامون، فرارهای مالیاتی، رشد نکردن کسب و کارها، بزرگ نشدن اقتصاد کشور و خیلی مصیبتهای ریز و درشتی که بخوام لیستش کنم تمومی نداره… همه با همین ٣ تا قانون کوچک حل میشه!
و البته جواب این سوالها که:
چرا اونها میتونن
چرا اونجا اونجوریه
و اینجا اینطور و اینچنین و ما نمیتونیم.
اینجاست که:
از ماست که بر ماست
ولی خیلی حرفهای دیگه از جنس نگفتنیها.
راجع به این ٣ اصل خیلی میشه صحبت کرد.
شما هم نظراتتون رو کامنت کنید، خوشحال میشم تبادل نظر کنیم
سه نکته بسیار مهم در قوانین بیزینس در کانادا وجود داره که نبودش در ایران ریشه بزرگترین معضلات ما در کسبوکار کشور هست.
٣ نکته فوقالعاده که اولیش رو در پست قبلی گفتم، دومی رو میشنوید و مورد سوم رو در پست بعدی خواهم گفت.
این پست رو به اشتراک بگذارید به این امید که روزی شاهد وضع و اجرای این قوانین در ایران باشیم.
سه نکته بسیار، بسیار، بسیار مهم و ضروری در قوانین کسبوکار در کانادا وجود داره که بی برو برگرد شرط بقا، پیشرفت و تداوم کسبوکارها خواهد بود.
به جرات میتونم بگم ریشه بزرگترین معضلات ما در کسبوکار در ایران نبود همین قوانین هست.
این ٣ نکته فوقالعاده رو در این پست و ٢ پست بعدی براتون توضیح میدم.
این پست رو به اشتراک بگذارید به این امید که روزی شاهد وضع و اجرای این قوانین در ایران باشیم.
آواز دهل شنیدن از دور خوش است، همینجاست!
پیگیر راهاندازی یه کسب و کار در تورنتو بودم که چند مورد در قوانین اینجا خیلی برام جالب بود!
مثلاً اینکه ممکنه شما ورشکست بشی و کلی طلبکار داشته باشی، اما این هیچ ربطی به خونه و ماشین و حساب شخصیت و به طور کلی به اموال دیگهات نداره! یعنی اگه در قالب شرکت بدهی داشته باشی، حسابهای شما مسدود نمیشه و از اموالت برای پرداخت بدهی که شرکتت داره استفاده نمیکنند.
فکرشو بکنید! اگه ایران چنین قانونی داشت چی میشد؟
فکر کنم از هر ١٠٠ نفر ٩٠ نفرشون کلاهبردار بودن
کسی هست اینجا که خارج از ایران کسب و کار داشته باشه؟
از تفاوت قوانین با ایران بگید
آنچه باید درباره چکهای صیادی بدانید به همین سادگی و مختصریست که سید عریز راجع بهش توضیح میده.
.
پ.ن: سید امیر سید اسماعیلی، همکار من و مدیر بازرگانی آهن آنلاینه.
فرهاد نیلی در مصاحبهای با هفتهنامه «تجارت فردا» نظام پولی کشور را مورد بررسی قرار داد. به باور او، پنج عامل تعارض منافع، نگاه مکتبی به نظام پولی و اعتباری، استمرار استاندارد طلا، سردرگمی در حکمرانی پولی و یک نگاه کاملا دولتی به بانکداری میتواند بحران در نظام پولی کشور را تشریح کند. فرهاد نیلی معتقد است بانک مرکزی در زمینه پولی کاملا منفعل عمل میکند و در زمینه ارزی نیز تحتتاثیر فشارهای دولت، برنامهریزی میکند. این درحالی است که این وظیفه بانکهای تجاری است که در زمینه ارز ورود کنند. نیلی اینگونه نتیجهگیری میکند که بانک مرکزی ما بسیاری از اموری را که باید یک بانک مرکزی انجام دهد، انجام نمیدهد و در مقابل مرتکب کارهایی میشود که یک بانکمرکزی نباید انجام دهد. دلیل این امر نیز ضعف قانون است و رئیس دولت آینده باید در انتخاب رئیسکل بانک مرکزی دستورکار اصلی نهاد پولی کشور را که کنترل تورم و بحران بانکی است، مدنظر قرار دهد. فرهاد نیلی در مصاحبهای با هفتهنامه «تجارتفردا» در زمینه ضرورت ترمیم ساختار قانونی و نهادی بانکمرکزی اظهارنظر کرده است. در این مصاحبه، نیلی به پنج دهه سیاستگذاری اشتباه در زمینه پولی اشاره کرده و ضعف قانونی را دلیل این امر دانسته است. پیشتر روزنامه «دنیایاقتصاد» نامه اقتصاددانان را در زمینه اصلاح طرح قانون بانکداری منتشر کرد. متن تفصیلی این مصاحبه میتواند برای علاقهمندان و دانشآموختگان اقتصاد خواندنی باشد.
فرهاد نیلی در ابتدای سخنان خود به مقدمهای از تاریخ مقرراتگذاری در نظام پولی کشور پرداخت. به گفته او اگر پنج دهه اخیر را نه براساس تقویم بلکه براساس نقاط عطف تاریخ نگاه کنیم، یکی از نقاط عطف آن سال ۱۳۵۱ است که قانون پولی و بانکی در ایران تصویب میشود؛ دقیقا زمانی که دنیا استاندارد طلا را کنار میگذارد.
در سال ۱۹۷۱ میلادی رابطه پول با فلزات قیمتی کنار گذاشته شده و پول فیات ایجاد میشود که مبنای ارزشش عددی است که رویش نوشته شده نه پشتوانه فیزیکی آن. اما در کشور ما قانون پولی و بانکی در سال ۱۳۵۱ در مجلس شورای ملی تصویب و ریال براساس طلا تعریف میشود. یعنی همان زمان که دنیا استاندارد طلا را کنار میگذارد، قانونگذار در ایران ریال را براساس طلا تعریف میکند.
نیلی در ادامه سخنان خود به اشتباهات در مقرراتگذاری بعد از انقلاب پرداخت. به گفته او بعد از انقلاب اسلامی هم چند اتفاق مهم در حوزه بانکی افتاد که نشان داد انقلابیون چه رویکردی به مسائل بانکی داشتهاند؛ مهمترینش تصمیم شورای انقلاب برای ملی کردن بانکهاست.
درحالیکه کشور ما در آن زمان دارای یکی از مدرنترین نظامهای بانکی در منطقه و بین کشورهای درحال توسعه بود، خلاف جریان تاریخ به عقب حرکت میکند و بانکها و موسسات اعتباری نه فقط دولتی که تجمیع میشوند.
مثلا همه موسسههای اعتباری که در حوزه تامین مالی مسکن کار میکردند، در بانک مسکن تجمیع شدند یا همه موسسههای اعتباری فعال در حوزه کشاورزی، در بانک کشاورزی تجمیع شده و تحت مدیریت و مالکیت دولت درآمدند. بانکهای تجارت و ملت هم محصول همان ادغام هستند. در نهایت تعداد کل بانکها از ۴۰ به ۹ رسید که شامل شش بانک تجاری و سه بانک تخصصی- توسعهای بود.
بعد از دولتی شدن بانکها، رخداد دوم تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا در سال ۱۳۶۲ بود که یک عقبگرد بزرگ دیگر در نظام بانکی کشور محسوب میشود. این قانون بانک مرکزی را مهجورتر کرد و دستش را بست؛ بانکداری تجاری را هم براساس بانکداری مشارکتی تعریف کرد.
این دو مصوبه در فاصله چهار سال، نشان میدهد درست در زمانی که دنیا تورم را بهعنوان یک خطر بزرگ و ویروسی که میتواند تمام اقتصاد یک کشور را از بین ببرد، شناخته و در پی درمان آن بود، در کشور ما دغدغه تورم وجود نداشت و تمرکز سیاستگذار روی دولتی کردن بانکها برای جلوگیری از فرار سرمایه و ربازدایی از عملیات بانکی بود. البته بهرغم نتایج منفی و هزینهبردار، این تفکر هنوز هم باقی است.
این استاد دانشگاه به مقایسه نهاد پولی کشور در قبل و بعد از انقلاب هم پرداخت. به گفته او، تا قبل از انقلاب، بانکمرکزی در کشور ما نهاد مقتدری بود و روسای کل آن کسانی بودند که از اصول بانکداری و اقتصادی کوتاه نمیآمدند. مثلا زمانی که قیمت نفت چند برابر و دلارهای نفتی به کشور سرازیر میشود، مسوولان وزارت اقتصاد پیش محمدرضا پهلوی میروند و او را قانع میکنند که دلار باید ارزان شود. اما محمد یگانه، رئیسکل وقت بانکمرکزی، یک تنه جلوی این تغییر غیراصولی میایستد و شاه را هم قانع میکند. یگانه در گفتوگو با شاه به او میگوید: «اگر وقتی درآمد نفتی ما بالا رفت دلار را باید ارزان کنیم، پس یعنی نظر شما این است که وقتی قیمت نفت پایین آمد باید دلار را گران کنیم؟» شاه این استدلال را میپذیرد و حرف یگانه را قبول میکند. بعد از انقلاب اما این وضعیت تغییر میکند. در تحلیل سیاستگذارانی که فرمان هدایت اقتصاد را بهدست گرفته بودند، لزومی به وجود بانکمرکزی مقتدر نبوده چون آن را بهعنوان ترمز میدیدند که چوب لای چرخ توسعه کشور میگذارد. به همین دلیل در اقتصاد دهه ۶۰ میبینیم که تقریبا تمام نظام تامین مالی جنگ و بودجه دولت براستقراض از بانک مرکزی استوار است و بانک مرکزی به نهادی منفعل و مطیع تبدیل شده.
فرهاد نیلی در ادامه با اشاره به اینکه در تمام این مدت نیازی به اصلاح قانون بانکمرکزی احساس نشده است، گفت: مثلا طبق قانون عملیات بانکی بدون ربا تقریبا تمام سیاستگذاری پولی و اعتباری کشور به عهده هیات وزیران است. جالب است که این قانون هنوز نافذ است. شورای پول و اعتبار هم تداوم چنین تفکری است؛ یعنی وزرای ذینفع دور میز مینشینند و راجع به تقسیم اعتبارات کشور تصمیم میگیرند و رئیسکل بانک مرکزی هم یک عضو از آن جمع است که فقط گزارشی ارائه میدهد و بعد از جلسه هم مصوبات شورا را اجرا میکند.
فرهاد نیلی دلایل بحران نظام پولی کشور را به اختصار بیان کرد. به گفته او، در واقع آنچه در کشور ما جاری است تلفیقی از تعارض منافع، نگاه مکتبی به نظام پولی و اعتباری، استمرار استاندارد طلا، سردرگمی در حکمرانی پولی و یک نگاه کاملا دولتی به بانکداری است. نظام بانکداری کشور در دهههای ۶۰ و تا حدی ۷۰، کاملا دولتی بود و بانکمرکزی هم صرفا ادارهای بود که هر روز بانکها را بهخط میکرد که به چه اشخاصی تسهیلات بدهند، به چه اشخاصی ندهند، کجا سرمایهگذاری کنند و کجا تامین اعتبار کنند. در واقع بانک مرکزی یک دبیرخانه بود. البته بخش ارزی بانک مرکزی تا حدودی متفاوت بود؛ چون باید با تجار و بانکهای خارجی کار میکرد. اما بخش ریالی کاملا دولتی بود. بنابراین در بانک مرکزی بین بخش ریالی و ارزی یک واگرایی شکل گرفت.
این اقتصاددان به ضعف قانون در این زمینه پرداخت و گفت: متاسفانه نهتنها در قانون بلکه در ادبیات سیاستگذاری ما هم بانکمرکزی نقشی ندارد و به همین دلیل در نظام بانکداری با طیف وسیعی از بحرانهای مالی بالقوه مواجهیم. نتیجه اینکه بانکی که کسری میآورد و عملا ورشکسته است، از طریق اضافهبرداشت از بانکمرکزی، تعهداتش را به بانکمرکزی منتقل و «تورم» را به جامعه تحمیل میکند. بخشی از تورم در کشور ما ناشی از بحرانهای پنهان بانکی است که باید در جای خود و در اندازه خود، با انحلال چند موسسه اعتباری، بروز میکرد. اما این موسسات نهتنها منحل نشدند، بلکه به مکندههای نقدینگی و پایه پولی و سیاهچالههای اعتباری تبدیل شدند، دچار مرضی شدند که مسری است و به دیگر موسسهها و بانکها هم سرایت میکند. بنابراین بخشی از تورم مزمن اقتصاد ایران، ناشی از به تعویق انداختن بحرانهای بانکی است که باید در زمان و مقیاس خودش محقق میشد. این موسسهها و بانکها باید از سوی مقام ناظر بانکی منحل یا مکلف به اعلام ورشکستگی میشدند تا صندوق ضمانت سپردهها تکلیف سپردهگذارانشان را روشن میکرد. اما وقتی این عمل بهموقع انجام نشود و اضافهبرداشتهای بسیار بزرگ صورت بگیرد و بانکمرکزی در سکوت قانون، توان مدیریت نداشته باشد، شرایط برای بروز تورم فراهم میشود. علت اصلی این مشکلات به ضعف قانون برمیگردد.
این استاد دانشگاه در ادمه مصاحبه، به موضوع نظام ارزی و ارتباط آن با بانکمرکزی پرداخت و گفت: آنچه شما بهعنوان اقتدار بانکمرکزی در مدیریت ارز میبینید، درواقع منویات دولت است که بانک مرکزی بهعنوان پیشخوان آنها را ابلاغ و اجرا میکند. سردرگمیها و بخشنامههای مکرر بانک مرکزی در حوزه ارز، ناشی از سردرگمی دولت است. بزرگترین تصمیمهایی که در دو دهه اخیر در حوزه ارز گرفته شده یعنی تعیین قیمت ارز در دوران آقای بهمنی یا آقای سیف، از دولت به بانک مرکزی ابلاغ شد. هیچکدام از تصمیمهایی که بانک مرکزی در حوزه تجارت خارجی اعمال میکند، نشانه اقتدار یک بانکمرکزی استاندارد نیست. این همان مفهومی است که خانم آن کروگر آن را «خطای غفلت و خطای ارتکاب» مینامد. بانکمرکزی ما بسیاری از اموری را که باید یک بانکمرکزی انجام دهد، انجام نمیدهد و در مقابل مرتکب کارهایی میشود که یک بانکمرکزی نباید انجام دهد. سختگیریهای بانکمرکزی در حوزه تجارت خارجی، یا دستورات ابلاغی دولت است یا ناشی از اینکه بانکمرکزی کار بانک تجاری را انجام میدهد.
بانکمرکزی باید در حوزه کنترل تورم و حوزه نظارت بر سلامت بانکها مقتدر باشد. بانکمرکزی اساسا در حوزه بانکداری تجاری نباید کاری انجام دهد و همه این عملیات را باید به بانکهای تجاری واگذار کند. فقط نگران ریسک این عملیات باشد و از منظر ریسک بانکها را کنترل کند. بنابراین اقتدار بانکمرکزی ما در حوزه ارز و تجارت خارجی اقتدار اداری است، نه اقتدار فنی و اطلاعاتی.
حال فرض کنید رئیس دولت آینده میخواهد رئیسکل بانک مرکزی را انتخاب کند، چه سوالی پیشروی اوست؟ اول اینکه چه کسی را انتخاب کنم؟ دوم، چطور فردی را انتخاب کنم؟ سوم، دستور کار رئیسکل آینده، فارغ از اینکه کیست، چه باید باشد؟ به نظر من سوال اصلی، سوال سوم است و سوال دوم و اول تبعیاند. یعنی در ترتیب پاسخ دادن به این سوالات، اول باید سوال سوم را جواب داد؛ اینکه باید بانک مرکزی چه دستور کاری داشته باشد؟ فرض کنید آقای رئیسی به اقتصاددان مورد اعتماد خود ماموریت دهد که بگویید چه کسی رئیسکل بانک مرکزی باشد.
من انتظار دارم که مشاور اقتصادی معتمد ایشان بگوید که اجازه دهید سوال را عوض کنیم و بگویم که چطور فردی بهتر است رئیسکل بانک مرکزی باشد؛ مثلا بانکدار انتخاب کنیم یا اقتصاددان؟ چون براساس یک تلقی اشتباه در دورههای گذشته، چندین دوره است که روسای کل بانکمرکزی ما، بعد از مرحوم دکتر نوربخش، از بانکداران تجاری بودند. اما سوال مهمتر که آن مشاور باید از آقای رئیسی بپرسد این است که از بانکمرکزی چه میخواهید و چه دستور کاری برایش دارید؟ اگر ایشان بگوید که خواسته من از بانک مرکزی کنترل نرخ ارز و نرخ سود بانکی است، اصلا اهمیتی ندارد که چه کسی را در این سمت بگذارد؛ چون هر کسی که انتخاب شود بلافاصله دستورها از خیابان پاستور به او میرسد که نرخ ارز و نرخ سود بانکی چقدر باشد. درحالیکه دستور کار بانکمرکزی هیچ کدام از این دو نیست.
در این بخش فرهاد نیلی به بیان اولویتهای رئیسکل بانک مرکزی پرداخت. او در این زمینه گفت: دستور کار بانک مرکزی کنترل تورم و بحرانهای بانکی مستمر است و غیر از قانون هیچ متن دیگری امکان دیکته کردن چنین باید و نبایدی را به رئیس کل بانکمرکزی ندارد. پس اگر ما در چهار سال آینده میخواهیم همان اتفاقاتی را که در ۴۰ سال گذشته رخ داده است تکرار کنیم، میتوانیم برای دهمین بار بپرسیم که چه کسی رئیسکل بانک مرکزی شود. چون هر کسی که بیاید بعد از چند ماه متوجه تعهدات قبلی میشود و تحت فشار از سوی پاستور قرار میگیرد و در نهایت سیاست ارزی به او دیکته میشود که با چه نرخی بخرد و با چه نرخی بفروشد و هیاتمدیره بانکها و مدیران عامل بانکها را چه کسانی بگذارد و در نهایت چهار سال دیگر با تصمیمات گذشته طی میشود.
این اقتصاددان در ادامه به طرح جدید مجلس در زمینه بانک مرکزی اشاره کرد و گفت: طرح کنونی که در دستور مجلس است، باید اصلاح شود و البته اصلاحاتش هم زیاد است؛ اما شاهبیتش باید تغییر دستور کار بانکمرکزی از کنترل نرخ ارز و نرخ سود به کنترل تورم و نظارت بر نظام بانکی باشد. وخامت وضع اقتصادی کشور که تبعات اجتماعی بسیار سنگینی در پی دارد، باید بهبود یابد و راهش کنترل تورم و تعقیب سلامت بانکی است و برای این کار هیچ راهی جز قانون وجود ندارد. نه اینکه قانون تمام مشکل را حل کند، بلکه قانون قدم اول است. اما تا قدم اول برداشته نشود، امکان برداشتن قدمهای بعدی وجود ندارد. بنابراین اگر در فاصله تیر تا شهریورماه که دولت سیزدهم قدرت را بهدست میگیرد، توافقی بین سران قوا حاصل شود و قانون بانکمرکزی اصلاح و تصویب شود، میتوان امیدوار بود که حل مشکلاتی مانند رشد اقتصادی و بیکاری از روی دوش بانک مرکزی برداشته شود و این نهاد به کنترل تورم و سلامت نظام بانکی بپردازد و رئیسکل جدید نیز همین دستور کار را داشته باشد. در غیر این صورت تنها زمان از دست میدهیم و در مسیر اتفاقات بدون بازگشت با هزینههای بسیار زیاد میافتیم.
فرهاد نیلی در پایان سخنان خود، به شروط لازم در زمینه حکمرانی پولی موثر پرداخت. به گفته او، حکمرانی خوب یک منظومه است که اصول نسبتا ثابتی دارد؛ ولی به اقتضای قلمرو پیادهسازی، از شرکت تا کشور، مصداق و برد آن متفاوت است که به اختصار به برخی موارد آن در بخش پولی کشور اشاره میکنم. از جمله اقتضائات حکمرانی خوب آن است که سیاستگذاری یک وظیفه تماموقت و موقوف است. نمیتوان این وظیفه سنگین را به افرادی سپرد که همّ و غم و حوزه پاسخگویی آنها چیز دیگری است؛ ولی یک بعدازظهر در هفته برای سیاستگذاری پولی به بانکمرکزی میآیند. دوم، سیاستگذاری پولی باید تا حد ممکن، مصون از تعارض منافع باشد؛ نمیشود افرادی که حوزه منافع سیستماتیک آنها کاهش نرخ سود بانکی و نرخ ارز اسمی و تخصیص اعتبارات بانکی به بخشهای مورد نظر است، سکاندار سیاستگذاری پولی کشور باشند. سوم، اختیار باید متناظر با مسوولیت باشد. قابل قبول نیست که افرادی بر تصمیمات پولی و اعتباری کشور موثر باشند، ولی در برابر تبعات آن پاسخگو نباشند. مضافا اقتضای شفافیت و پاسخگویی آن است که همراه با اعلام تصمیمات شورا، آرای مخالفان و افرادی که رای ممتنع به آن تصمیم دادهاند نیز اعلام شود. چهارم، تصمیمگیری به منزله انتخاب گزینه مرجح از میان گزینههای ممکن است. چگونه میتوان تصمیمات مهم پولی و ارزی کشور را اعلام کرد؛ درحالیکه مبانی تصمیمگیری و گزینههای قابل انتخاب برای مقام پولی اعلام نمیشود؟ پنجم، لازمه نظارت موثر بر بانکها و موسسات اعتباری، اقتدار اطلاعاتی، فنی، انتظامی و حقوقی ناظر بانکی است.
منبع: دنیای اقتصاد
/ پایان نوشتار
عدم ایجاد ظرفیت جدید تولید برق در سالهای گذشته در کنار روند رو به رشد و افزایش قارچگونه استخراج غیرقانونی رمزارز، آینده تاریکی را برای صنعت برق رقم زده است.
وزارت نیرو هفته گذشته طی اطلاعیهای مجدداً از مردم درخواست کرد با توجه به بالا رفتن دما هوا در روزهای پیش رو، در مصرف برق صرفهجویی کنند. با این حساب، باز هم احتمال تکرار خاموشیهای گاه و بیگاه در روزهای آتی وجود خواهد داشت! البته این وضعیت در طول سالهای گذشته نیز کم و بیش وجود داشته اما چرا امسال خاموشیها بیشتر و بسیار زودتر از موعد به سراغ مردم آمده است؟
بررسی آمار و ارقام مربوط به صنعت برق کشور حاکی از آن است که میزان مصرف برق در طول یکدهه گذشته به طور متوسطه سالانه بیش از ۵ درصد افزایش داشته است. بر همین اساس، میزان مصرف نهایی سالانه برق در ایران از ۱۶۱ هزار و ۴۴۵ گیگاوات ساعت در سال ۸۷، به ۲۵۵ هزار و ۲۶ گیگاوات ساعت در سال ۹۶ رسیده است که این ارقام، نشاندهنده رشد ۹۶/ ۵۷ درصدی مصرف برق در طول دوره مذکور است.
در حال حاضر طبق برخی تحقیقات، با توجه به تخمین رشد ۳ مؤلفه «تولید ناخالص داخلی»، «جمعیت» و «درصد شهرنشینی»، میزان مصرف برق تا ۱۰ سال آینده بیش از ۴۰۰ هزار گیگاوات برآورد شده است.
فعالیت چالش برانگیز ماینرها برای صنعت برق
در کنار افزایش روزافزون مصرف برق در کشور اما وضعیت تولید برق چندان جالب به نظر نمیرسد. علاوه بر «فرسودگی نیروگاهها» و «عملکرد ضعیف دولت تدبیر و امید در زمینه تأسیس نیروگاههای حرارتی و برق-آبی» و نیز «عدم بهرهگیری از صنعت هستهای»، خطر کمبود تولید برق برای حداقل ۵ سال آینده جدی و انکارناپذیر شده است.
با وجود آنکه، در برنامه ششم توسعه مقرر شده بود، ۵ گیگاوات در سال شاهد افزایش ظرفیت تولید برق کشور باشیم، اما متأسفانه این رقم بهطور متوسط در ۸ سال گذشته ۲.۵ گیگاوات در سال بوده و در برخی سالها این رقم به زیر ۲ گیگاوات هم رسید.
فشار مضاعف استخراج رمزارزها بر صنعت برق
اما از سوی دیگر استخراج انواع رمزارز اخیراً موجب فشار مضاعف بر صنعت برق کشور شده است. بنا بر اظهارات محمدحسن متولیزاده، مدیرعامل توانیر امسال با پدیده جدیدی به نام استخراج خانگی رمزارز روبرو هستیم که مصرف برق را افزایش داده و همین عامل موجب شده است که به شبکههای برق و مردم خسارت وارد شود.
دنیای رمزارزها روز به روز تنوع پیدا کرده و به شکل قارچگونهای در حال رشد است. بنابراین در صورت عدم نظارت ممکن است به مرور بر تعداد استخراجکنندگان غیرمجاز مخصوصاً به شیوه زیرزمینی و خانگی در سطح کلانشهرها افزوده شود و فشار وارده بر صنعت برق از این محل چند برابر شود.
گفتنی است، اکنون ۲۱ میلیون بیتکوین در شبکه وجود دارد و در حال حاضر نزدیک به ۱۸.۴ میلیون بیتکوین یا به عبارتی ۸۷.۶ درصد از حداکثر منابع آن، توسط ماینرها استخراج شده است، اما مطابق آنچه که تخمین زده میشود برای استخراج ۲.۶ میلیون بیتکوین باقیمانده، تقریباً به ۱۲۰ سال زمان نیاز است. این آمار بدان معناست که استخراج فقط یک نوع رمزارز خاص به نام بیتکوین تا سالهای متمادی در جهان ادامهدار خواهد بود و به این زودیها بساط ماینرها جمع نخواهد شد.
لزوم جرم انگاری استخراج غیرمجاز رمزارزها
بر اساس آنچه مطرح شد، تشدید برخوردهای قانونی با استخراج غیرمجاز رمزارز به موجب خطرات محیطزیستی و اتلاف منابع انرژی ارزانقیمت و یارانهای همانند برق، ضروری به نظر میرسد و در همین راستا لازم است این تخلفات از منظر حقوقی مورد بررسی دقیقتری قرار گیرد تا ضمن جرم انگاری، مجازاتهای بازدارنده برای آن در نظر گرفته شود.
فعالیت دستگاه استخراج که رکن اصلی تولید رمزارز است، با توجه به آثار نامطلوب آن میتواند توسط قانونگذار محدود و ممنوع اعلام شود. از منظر حقوق کیفری قاچاق کالا، دستگاه ماینر به عنوان کالای مجاز مشروط محسوب میگردد. کالای مشروط یعنی کالایی که صدور یا ورود آن به کسب موافقت قبلی یک یا چند سازمان دولتی نیاز دارد (بند غ ماده ۱ قانون گمرک). بنابراین اگر این دستگاهها به صورت قانونی وارد کشور شود، باید ذیل تجهیزات رایانهای و مخابراتی و تحت نظارت ارگانهای ذیربط باشد.
در ماده ۶۸۷ قانون مجازات اسلامی اشاره شده که هر کس در وسایل و تأسیسات مورد استفاده عمومی از قبیل شبکههای آب و فاضلاب، برق، نفت، گاز، پست، تلگراف، نیروگاههای برق و خطوط انتقالنیرو و مخابرات (کابلهای هوایی یا زمینی یا نوری) و دستگاههای تولید و توزیع و انتقال آنها مرتکب تخریب یا ایجاد حریق یا از کار انداختن یا هر نوع خرابکاری دیگر شود، بدون آنکه منظور او اخلال در نظم و امنیت عمومی باشد به حبس از ۳ تا ۱۰ سال محکوم خواهد شد. لازم به ذکر است در حال حاضر فشار استخراجکنندگان مجاز و غیرمجاز رمزارز بر صنعت برق و قطعیهای مکرر موجب شده است تا خطر جدی حوزههای بهداشت، صنعت، انرژی و محیط زیست کشورمان را تهدید کند.
آلودگی استخراج بیتکوین معادل ۸.۹ میلیون خودروی جدید!
طبق آمار «فورچون بنک آو» آمریکا در طی ۲ سال گذشته، رشد تاریخی استخراج بیتکوین به افزایش ۴۰ میلیون تنی دیاکسید کربن در جهان انجامیده که همتراز با اضافه شدن ۸.۹ میلیون خودروی جدید به خیابانهاست. در همین راستا، به موجب ماده ۶۸۸ قانون مجازات اسلامی هر نوع اقدامی که تهدید علیه بهداشت عمومی شناخته شود، حبس تا یک سال برای آن مقرر شده است.
چوب حراج به برق ارزان قیمت خانگی
با توجه به اینکه برای استخراج هر بیت کوین حدود ۰.۳ گیگاوات معادل ۳۰۰ هزار کیلووات ساعت برق مورد نیاز است، استخراج غیرمجاز و قاچاقی رمز ارز (با استفاده از برق خانگی که نرخ آن برای هر کیلووات معادل ۸۰ تومان است) حدود ۲۴ میلیون تومان هزینه قبض را رقم میزند، یعنی بر مبنای دلار ۲۴ هزار تومانی معادل حدود ۱۰۰۰ دلار تخمین زده میشود که نسبت به قیمت حدود ۳۳ هزار دلاری هر عدد بیت کوین در بازار جهانی، بسیار رقم ناچیزی است! و برای استخراج کنندگان بیت کوین در ایران کاملاً صرفه اقتصادی دارد.
عمق فاجعه آنجاست که هزینه استخراج هر عدد بیت کوین برای واحدهای مجاز بر مبنای دلار ۲۴ هزارتومانی و هزینههای مصوب قبوض برق ایران، در ماههای گرم سال ۵۷۹ میلیون تومان یا به عبارتی ۲۳ هزار دلار و در ماههای سرد سال ۱۴۴ میلیون تومان یا همان ۵ هزار دلار خواهد بود.
منبع: خبرگزاری مهر
/ پایان نوشتار
رئیس اتاق بازرگانی ایران و افغانستان گفت: سرمایهگذاران افغانستانی در سال گذشته نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار در ایران سرمایهگذاری کردند.
رییس اتاق بازرگانی ایران و افغانستان معتقد است حجم سرمایهگذاری افغانستانی ها در ایران رو به افزایش است و شکل و حجم تقاضاهای ارائه شده تغییری جدی را تجربه کرده است. این اتفاق در حالی میافتد که طی ماههای اخی مهاجرت کارگران ساده افغانستانی از ایران افزایش داشته است.
حسین سلیمی معتقد است دور جدیدی از همکاری ها در این حوزه میان افغانستان و ایران آغاز شده است. وی با درباره حجم سرمایهگذاری صورت رگفته توضیح دادد: نزدیک به صد تقاضای سرمایهگذاری از سوی سرمایهگذاران افغانستان به تصویب رسیده است و حجم سرمایهگذاری آنها در ایران در سال گذشته به حدود هفتاد تا صد میلیون دلار میرسد.
سلیمی نزدیکی ایران و افغانستان را فرصت بیظیری برای این سرمایهگذاران خواند و گفت: تقاضا برای سرمایهگذاری افغانستانیها رد ماههای اخیر افزایش قابل توجهی داشته است و کسانی که متقاضی سرمایهگذاری در ایران هستند، نسبت به قبل تغییر کردهاند و حتی رقم سرمایهگذاریهایشان نیز دستخوش افزایش شده است.
وی افزود: با این روند ، پیشبینی میشود میزان سرمایهگذاری افغانستانیها در سال جاری به بیش از ۱۵۰ میلیون دلار برسد.
رئیس هیئت سرمایهگذاریهای خارجی اتاق ایران در پاسخ به این سئوال که دلیل افزایش تقاضا برای سرمایهگذاری در ایران را چه بوده است؟ گفت: به نظر میرسد با توجه به ناآرامیهای اخیر در افغانستان و نگرانیهای ایجاد شده در این کشور، بسیاری از کسانی که نگران از بین رفتن اموال خود هستند راهی ایران و دیگر کشورها شدهاند.
وی گفت: تقاضاهای کنونی میلیون دلاری است و حتی تقاضاهایی داریم برای ساخت هتل اقامتگاه برای افغانستانیهایی برای کار به ایران میآیند.
وی در پاسخ به این سوال که افغانستانیها بیشتر در چه حوزههایی سرمایهگذاری میکنند؟ توضیح داد: بخش عمدهای از سرمایهگذاریهای افغانستانیها در استان خراسان رضوی صورت میگیرد و آنها در حوزه تولید فرشماشینی، پارچهبافی، تولید ترشی و مربا و همچنین سایر مواد غذایی و خوراکی نظیر رب فعالیت دارند. در عین حال برخی نیز در تولید انواع گیاهان و میوههای گلخانه ای فعالیت دارند اما نکته مهمی که باید بدان توجه کرد این است که سرمایهگذاریهای افغانستانیها با هدف تامین اقلام مورد نیاز کشورشان صورت میگیرد و بخش مهمی از تولیدات آنها به همین کشور صادر میشود.
رییس اتاق بازرگانی ایران و افغانستان افزود: به عبارت دیگر آنها به واسطه شناخت عمیقی که از بازار افغانستان دارند، نسبت به تولید کالاهای مورد نیاز کشورشان در ایران اقدام میکنند و سپس این اقلام را به بازارهای هدف صادر میکنند.
وی توضیح داد: به این ترتیب سرمایه گذاران افغانستانی به هیچعنوان رقبای تولیدکنندگان ایرانی نیستند و حضورشان در ایران اتفاقی بسیار خوب برای اقتصاد هر دو کشور تلقی میشود.
استقبال افغانستانیها از قوانین جدید دریافت اقامت در ایران
رییس اتاق بازرگانی ایران و افغانستان در پاسخ به این سئوال که استقبال افغانستانیها از قوانین جدید وضع شده برای دریافت اقامت چگونه است؟ گفت: طبق قانون اگر سرمایهگذار خارجی ۲۵۰ هزار دلار سرمایهگذاری مستقیم در ایران انجام دهد میتواند اجازه اقامت پنج ساله را دریافت کند و از این رو بسیاری از سرمایهگذاران کشور همسایه یعنی افغانستان متقاضی ورود سرمایه به منظور دریافت اقامت نیز هستند.
وی افزود: البته همان طور که گفتید قوانین جدیدی تصویب شده است ، به عنوان مثال امکان صدور مجوز اقامت برای کسانی که در بورس سهام میخرند یا در بانکها سپردهگذاری ارزی به مبلغ ۲۵۰ هزار دلار افتتاح می کنند، وجود دارد. سلیمی در توضیح این مطلب ادامه داد: این دو مجوز سبب شد برخی برای دریافت سریعتر مجوز اقامت از این قانون استفاده کنند.
پیش از این رئیس سازمان بورس نیز اعلام کرد: طبق تصمیمات اتخاذ شده خارجیهایی که اقدام به خرید سهام در بازار بورس ایران میکنند، میتوانند مجوز اقامت ۵ ساله بگیرند.
به گفته سلیمی ، کسانی که نسبت به سپردهگذاری پنج ساله در بورس ایران به مبلغ ۲۵۰ هزار دلار اقدام کنند یا در بورس سهامی به این میزان خریداری کنند ، مادامی که این جا هستند نباید نسبت به صفر کردن سهام خریداری شده یا سپرده بانکی اقدام کنند.وی گفت: تا جایی که بنده اطلاع دارم، استقبال اتباع افغانستان از این قانون نیز بسیار خوب بوده است.
چرا پیمانکاران ایرانی حضور موثری در افغانستان ندارند؟
سلیمی در پاسخ به این سوال که آیا سرمایه گذاران ایرانی نیز حضور موثری در افغانستان دارند یا خیر گفت در حدود یک دهه پیش ایرانیها حضوری در این کشور داشتند و پروژههایی را نیز گرفتند اما متاسفانه به دلیل انواع اقسام مشکلات، تجربه خوبی در این حوزه نداریم.وی گفت:وضعیت افغانستان در حال بهبود بود اما متاسفانه شرایط مجددا دستخوش نوسان شد.
سلیمی در توضیح این مطلب اضافه کرد:به هر روی به دلیل برخی مشکلات نظیر فساد و غیره بسیاری از پیمانکاران که کارهای مناسبی را انجام داده بودند و پروژههای خوبی در دست داشتند، نتوانستند پول خود را دریافت کنند از این رو مشکلاتی به وجود آمد و سبب شد سرمایهگذاران ایرانی حضور چندانی در این کشور نداشته باشند اما تا جایی که اطلاع دارم شرایط در حال تغییر است تا حتی شنیدم که یکی از مهمترین کارخانههای نوشابهسازی جهان که فکر میکنم کوکاکولا یا پپسی باشد، درصدد دریافت مجوز فعالیت در افغانستان است. روی این اصل به نظر می رسد با برقرای صلح و در صورت ایجاد آرامش در این کشور فضا برای پیمانکاران ایرانی نیز آماده و مهیا شود.
منبع: خبرآنلاین
/ پایان نوشتار
بانکهایی که میدانند در صورتی که سود بیشتری به سپردهها بدهند، جریمه میشوند، اما برای کمبود منابع خود بدون اهمیت پیشنهاد سودهای بیشتر به مشتریان خود میدهد. البته بسیاری از بانکها مخالف این مسئله بوده و افزایش سود بیشتر به سپرده را به ضرر بانک خود میدانند.
با اوج گرفتن مسئله سودهای بانکی وزیر اقتصاد نیز وارد عمل شد و با ارسال نامهای به مدیران عامل بانکهای دولتی بار دیگر تاکید کرد که همه بانکها باید به منظور پشتیبانی از تولید، نرخهای سود مصوب شورای پول و اعتبار (۱۶ درصد) را رعایت کنند.
او در این نامه که به مدیران عامل بانکهای ملی، سپه، مسکن، کشاورزی، ملت، تجارت، صادرات، رفاه، توسعه تعاون، پست بانک، صنعت و معدن و بانک توسعه صادرات ایران ابلاغ شده تاکید کرده که پرداخت نرخهای بالاتر از نرخ مصوب شورای پول و اعتبار جزو هزینههای مالیاتی قابل قبول نبوده و سازمان امور مالیاتی کشور موظف است مطابق گزارش سازمان حسابرسی در خصوص رعایت این موضوع اقدام به عمل آورد.

بعد از ابلاغ این موضوع خبرنگار ما به بانکهای دولتی سر زده و متوجه شد که همین بانکهای دولتی برخلاف مصوبه جدید وزیر اقتصاد پیشنهاد سود بیشتر از ۱۸ درصد را میدهند. نکته جالب اینجاست که هر چه رقم سپرده بالاتر می رود سود هم با آن افزایش پیدا می کرد.
نرخ سود سپرده بانکی با شرایط اقتصادی کشور رابطه مستقیمی با میزان تورم در جامعه دارد. صراف کارشناس مسائل اقتصادی، با اشاره به این موضوع که سودهای سپرد بانکی باید افزایش پیدا کند، گفت: در حال حاضر نرخ تورم در کشور ما بین ۳۰ تا ۴۰ درصد است. به فرض اینکه بانکها ۲۰ درصد هم سود دهند، مردم ضرر کرده اند. به این صورت که با وضعیت تورم حال اگر مردم سرمایههای خود را در بازارهای دیگر وارد کنند، تورم شامل حال آنها میشود و کالا یا سرمایه آنها چند برابر میشود.
البته سرچشمه این موضوع صحیح است و ریشه کنی تورم عاملی برای متعادل سازی سود سپرده بانکی است.
عباس علی حقانی نسب کارشناس مسائل اقتصادی اظهار کرد: نرخ سپرده سرمایه گذاری بالا نیازمند ابطال است. مردم می توانند در عوض سپرده گذاری گول های خود در بانک ها اقدام به خریداری اوراق منتشرشده در بازار و تضمین شده دولت کند. در این صورت سود بیشتری به افراد تعلق گرفته و از خلق نقدینگی در جامعه جلوگیری می کنند.
وی ادامه داد: سیستم بانکی کشور ما با سیاست کاهش سود سپرده های بانکی مخالف است. بانک ها باید مردم را به سمت باز کردن حساب صندوق سرمایه گذاری با درآمد ثابت سوق دهند. در این صورت می توان به اصلاح ساختاری کشور کمک کرد. در حال حاضر بیش از ۲۰ میلیون میلیارد تومان نقدینگی بدون هزینه داریم که بانک مرکزی اجازه نمی دهد این نقدینگی در اختیار بازار اوراق بدهی بازار سرمایه قرار بگیرد.
حقانی نسب بیان کرد: اوراق بدهی از محل سپرده بانکی باید در بازار با سود بیشتر فراهم شود. از این رو میتوان کسری بودجه دولت را به راحتی جبران کرد.منشا اصلی رشد حجم نقدینگی در کشور نرخ سود سپرده بانکی بالا است. هرساله به طور متوسط ۲۰ درصد از حجم نقدینگی کشور از طریق افزایش یود سپرده بانکی افزایش پیدا می کند.
این کارشناس تصریح کرد: نقدینگی به مجموع اسکناس، مسکوکات، سپرده های دیداری و مدت دار در بانک ها گفته می شود.در صورتی که سالی ۲۰ دردصد به سپرده های مدت دارد بانک ها تعلق بگیرد،نقدینگی افزایش پیدا می کند. اگر بانک ها این سود را در قالب اوراق به مردم دهند, از افزایش نقدینگی در جامعه افزایش پیدا می کند.
وی ادامه داد: بخش دیگر رشد نقدینگی در کشور ناشی از چاپ پول پر قدرت در جامعه برای جبران کسری بودجه دولت است. ۵۰ درصد افزایش نقدینگی در کشئور ناشی از نظام نادرست بانکی در کشور است. حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد خلق نقدینگی در کشور ناشی از ناترازی دولت است.
جمشیدی دبیر کانون بانکها و موسسات اعتباری خصوصی در خصوص افزایش نرخ سود سپرده بانکی و تاثیر آن بر اقتصاد کشور اظهار کرد: سپرده هایی که بانک ها نزد مردم به ودیعه می گذارند, شامل سودی می شود که بانک مرکزی از قبل براساس مصوبه شورای پول و اعتبار نرخی را تعیین کرده است. این نرخ ها برای تمامی بانک ها لازم الجرا بوده اما نرخ آن براساس پیش بینی سودی است که از به کارگیری این سپرده ها در یک دوره مالی یکساله برای بانک ها عوایدی را ایجاد می کند.
وی ادامه داد: میزان عواید پیش بینی شده است اما در پایان دوره های مالی بانک ها قطعیت آن مشخص و توسط حسابرس بانک بررسی می شود. حسابرس های بانک مرکزی سودهای عایده برای بانک ها از سپرده های افراد در بانک ها مورد بررسی قرار می دهند و براساس آن به این موضوع می پردازند که سود نرخ های علی الحساب پرداخت شده به مشتریان در یکسال نسبت به نرخ سود عایده به بانک ها بیشتر است یا کم تر؟
این مقام مسئول بیان کرد: چنانچه سود عایده به بانک در پایان دوره مالی بیش تر از میزان پرداختی به مشتریان باشد, مابه تفاوت آن براساس تائیدیه بانک مرکزی به حساب سپرده گذاران براساس نوع حساب آن ها و نسبت ماندگاری پول آن ها واریز می شود. بانک ها موظف هستند براساس نرخ سود مصوب به حساب مشتریان واریز کنند.
جمشیدی تصریح کرد: اگر یک بانک نرخ بیشتری را به افراد پیشنهاد دهد امری اشتباه و برخلاف مقررات جاری بانک مرکزی است .همچنین سپرده گذاران باید در این صورت به نوع کارکرد بانک شک کند. بانک مرکزی با این نوع بانک ها برخورد و تنبیهاتی در نظر دارد.پیشنهاد نرخ بالاتر از نرخ مصوب دلایل مختلفی دارد. در درجه اول آن که بانک در عملکرد خود کم آورده و نیازمند منابع بیشتری است. مدیریت نادرست آن بانک موجب عملکرد نادرست و جذب سپرده های مردم با سود های بالاتر می کنند.
دبیر کانون بانکها و موسسات اعتباری خصوصی بیان کرد: اگر یک بانک سود بیشتری برای سپرده های افراد پیشنهاد دهد به این معناست که بانک قصد دارد این منابع را در جاهای دیگر سرمایه گذاری و به مصرف برسانند. بانک ها در اعطا تسهیلات و سرمایه گذاری های مجاز حداکثر سودی که می توانند ارائه دهند ۱۸ درصد است. مردم زمانی که با سود های بیش از نرخ سود مصوب مواجه می شوند باید بدانند در آینده بازپرداخت آن ها با مشکلاتی رو به رو می شوند.
وی در پایان اظهار کرد:افزایش سود سپرده توسط بانک ها نظم نظام بانک ها را به هم ریخته و بانک های دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد. بانک مرکزی با نظارتی که بر بانک های مختلف و فعال در کشور دارد با کسانی که از نرخ مصوب عبور کنند برخورد جدی می کند. همچنین پیشنهاد ارائه سود سپرده بیشتر برای افراد مورد قبول سازمان امور مالیاتی قرار نخواهد گرفت. همچنین سودهای بیشتر به افراد را در دسته هزینه های قابل قبول خود نمی داند و بانک ها را ملزم به پرداخت مالیات می کند. از این رو بانک هم سود بیشتری به مشتری پرداخت کرده و باید مالیات آن را هم نیز بدهد.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
/ پایان نوشتار