فیلم | تصمیمات سخت
یکی از خصایص صاحبان کسب و کار، توانایی مقابله با احساسات و اتخاذ تصمیمات اما منطقی برحسب ملاحظات و منافع جمعی بیزینس هست.

یکی از خصایص صاحبان کسب و کار، توانایی مقابله با احساسات و اتخاذ تصمیمات اما منطقی برحسب ملاحظات و منافع جمعی بیزینس هست.
یعنی اگه میخوای اندازه همه آدما کار کنی و آخر هفتهام تعطیلات بری خوش بگذرونی، خیالت رو راحت کنم، نه موفق میشی، نه پولدار!
بهتره بگم اون موقعی که اوضاع انقدر خراب نبود، اینجوری هیچی نمیشدی، وای به حال الان که باید اندازه سه نفر کار کنی که بشی یه آدم معمولی…
تصور اینکه رابطه و زدوبند فقط مخصوص کشورهای شرقی یا جهانسومه، یک تصور کاملاً اشتباه و بیپایه و اساسه. حتی در آمریکا از یک حدی به بعد، رابطهها و به اصطلاح کانکشن افراد کارها رو پیش میبره.
اینکه فکر کنید هر کسی میتونه وارد این بازی بشه هم خطاست. چرا که روابط موثر مختص افراد و کمپانیهای بسیار بزرگه.
تصورتون با این واقعیت چقدر فاصله داشت؟
روابط چقدر در مسیر زندگی شما ایفای نقش کرده؟
میگن بره تازه به دنیا اومده از ببر نمیترسه!
چون شناختی از ببر نداره.
حکایت بعضی از موفقیتهای ما، حتی خود من، حکایت همین قضیهست.
خیلی وقتها خطر از بیخ گوشمون گذشته و شانسآوردیم که ردش کردیم. اینطور نبوده که همیشه بلد بوده باشیم و همه گرفتاریها رو تدبیر کرده باشیم.
این حقیقت رو باید واقع بینانه و متواضعانه پذیرفت.
قطعا اگر کسی از 12 روز جلوتر با خبر بود، ظرف مدت کوتاهی، ثروتمندترین فرد جهان میشد.
بعضی آدما قدرت تشخیصشون وقتی به کار میافته که دیگه همه چی رو شده و نتایج بدست اومده. مثل یکی از رفقای ما که وقتی بازی تموم میشه تشخیص میده اگر چطوری بازی میکرد، برنده شده بود!
متاسفانه این هم یک خطای انسانیه که ما براساس نتایج بدست اومده، شرایط انتخابمون رو بررسی و تحلیل میکنیم و کلی ای کاش برای خودمون قطار میکنیم.
آخرین بخش دورهمی سوم به سوالات شما اختصاص داشت. یکی از حاضرین که سن و سال بیشتری از اکثریت داشت و فرد جاافتاده و با تجربهای بود، گفت: من سایتی راه انداختم برای فروش آهن و تابحال یک میلیارد هم هزینه کردم اما نتیجه نگرفتم!
برای چندمین بار موضوع بحث معطوف شد به ماجرای «پذیرش»، واژهای که اگر اشتباه نکنم، صحبتهای اونروز رو هم باهاش شروع کرده بودم.
پذیرش احتمالات منطقی؛ اینکه چند درصد از کسانی که تلاش دارند کسبوکاری راهاندازی کنند، به موفقیت میرسند؟
اگر پا در راه پر رقیبی گذاشته باشید چه بلایی سر این موفقیت خواهد آمد؟
تصور کنید که قصد کردید یک فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنید، چیزی شبیه به دیجیکالا. چند میلیارد هم هزینه کردهاید و نتیجه نگرفتهاید. به نظرتون چه باید کرد؟
با توصیههای یک بیزینسمن موفق گرهای باز خواهد شد؟
از حوالی یکی از کمپینهای تبلیغاتی دهها میلیاردی دیجیکالا هم نمیتوانید گذر کنید.
بله؛ از ابتدا نباید پا در مسیر میگذاشتید.
مگر اینکه ایدهای متفاوت داشته باشید. مثلاً سایت «تُرب» رو راهاندازی کنید.
توصیه من هم توقف یا ایده نو بود.
شاید بگید چون خودت تو همین کاری!
جواب کاملم به عنوان کسی که خودش هم یک سایت اینترنتی فروش آهنآلات داره رو تو پست دیگهای براتون میذارم.
کسی میتونه جوابم رو حدس بزنه؟ و علتش رو هم بگه
اتفاقات خوب و بد در زندگی همیشگیست. عکسالعمل درست در مواجهه با یک اتفاق بد، حاصلی خوب رقم خواهد زد و گاهی بالعکس. واکنشی بد در برابر یک اتفاق خوب، همه چبز رو خراب خواهد کرد.
پ.ن: جلسه هفتگی با مدیران ارشد آهنآنلاین؛ اسامبی.
محاسبه کنید! همهجا، برای همه چیز.
فرمول دو دوتا چهارتا در همه شرایط و شئون زندگی کارگشاست. بماند که من معتقدم هیچ وقت در برابر پیشنهادات خیلی خوب تعلل نکنید و فرار کنید، اما اکر اینقدر اراده ندارید، محاسبه کنید.
اگر میبینید با عقل جور در نمیاد، تلاش نکنید از مسیرهای عجیب و غریب خودتون رو قانع و راضی کنید.
هیچ پیشنهاد خیلی خوبی در هیچ کجای زندگی بشر وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت.
یکی از اولین تجارب من در دنیای کسب و کار که همیشه بهش پایبند بوده و هستم. بدون فکر و تعلل.
به قول اینستاگرام بازهای نسل جدید: این چه سمی بود من دیدم!
هر چی میخوام سراغ این رویافروشها نرم باز یه ورژنهای عجیب و غریبی ازشون بوجود میاد که سورپرایز میشم!
فقط خواهشم از شماست که تا میتونید و به هر شکل ممکن، اطرافیانتون رو آگاه کنید. بالاخره این جماعت دنبالکننده بین ما هستند، مردم ما هستند.
اندکی تفکر کافیست.
مذاکره فصل لذت بخش زندگی و لذت زندگی در مذاکرهست.
همهی زندگی مذاکرهست.
چقدر لذبخش که وقت بگذاریم، بیاندیشیم و در مذاکره لذت ببخشیم تا امتیاز لذتبخش بگیریم.