زندگی‌نامه | قسمت 10 | چرا در پیتزا فروشی ورشکست شدم؟

سال 85 بود. دیگه شرکتم یک جورایی جون گرفته بود. من به جز حقوقم و پول ماشین و خونه 11 میلیون تومن آخر سال گیرم اومده بود. یکی از دوستام هم دنبال کار می گشت و منم به این فکر افتادم که یک بیزینس ایجاد کنم که ربطی به صنعت نداشته باشه. (قبلا براتون توضیح دادم که برای این کار چند روزی توی یک رستوران کارگری کردم).

به دوستم پیشنهاد تاسیس یک پیتزا فروشی دادم. قرار شد بعد از پیدا کردن جا، من مسئول تبلیغات بشم و ایشون مدیر پیتزا فروشی. بعد از چند هفته گشتن، یک پیتزا فروشی پیدا کردیم و اون رو برای دو سال اجاره کردیم و بعد نوسازی و تجهیزش کردیم.

پیتزا فروشیم بعد از 9 ماه ورشکست شد و من با یک داستانی جمعش کردم. خیلی ها گفتند براتون نگرفت، خواست خدا بود. همسرم مدعی بود اون کار اول که گرفت به خاطر روزی من بود. خیلی ها گفتند تقصیر شریکت بود و… هر کسی یه چیزی رو مقصر می دونست. از خدا گرفته تا همسایه بغلی. ولی من مثل همیشه سعی کردم اشکالات خودم رو پیدا کنم.

الان فهرست وار دلایل شکستش رو می نویسم و براتون توضیح می‌دم:

  • من توی این کار تخصصی نداشتم. 3 روز كار در رستوران هم تجربه کافی نیست. شما قبل از اینکه کاری رو انجام بدین، اول باید با پول دیگران تجربش کنین. یعنی اول این فیلم رو ببینی بعد بازیگرش بشی. حداقل من باید 1 سال در همچین بیزینس کار می کردم یا مثلا دوست نزدیکی داشتم که ماهی 20 روز مغازش بودم، یا مثلا به کارم ربط داشت. مثلا من فروش کالباس داشتم تا از نزدیک با این بیزینس آشنا بشم.

 

  • توی کار، خصوصا برای شروع کار، به قول مرحوم پدربزرگم: «کفش پاره می خواد کاسب». یعنی کسی که مثله اسب صبح تا شب بدوئه و همه چیز اون بیزینس رو ببینه. یعنی توی سینما به این فکر باشه چطور می تونه این آدم ها رو به مغازش بکشونه. توی استخر که میره فکر کنه ببینه چطور می تونه به آدم هایی که از استخر میان، غذا بده. توی مهمونی به فکر چگونگی تنوع سلیقه ها باشه و… متاسفانه من نه وقت این کار رو داشتم نه انگیزش رو. البته در قسمتی که من مسئولش بودم –تبلیغات- واقعا اینگونه بودم. ولی شریکم کفش پاره نداشت، حق هم داشت. تازه ازدواج کرده بود و فوق لیسانس بود و… به هر علتی من در این مورد انتخاب نامناسبی داشتم.

 

 

  • تبلیغاتم با پشتیبانی تناسب نداشت. توی ایزو میگن یک مشتری راضی 3 تا مشتری براتون میاره. ولی یک مشتری ناراضی 9 تا مشتری رو از شما دور میکنه. ما هم این مشکل رو داشتیم. اون شریکم هم که مدیریت مغازه رو به عهده داشت (من مسئول تبلیغات بودم)، چون هرگز هیچ تجربه ای در مدیریت یک رستوران نداشت، نميتونست مشتری ها رو اداره کنه. آشپزمون هم که بدتر از همه اینا. همش برای این بود که با پول خودمون می خواستیم تجربه کنیم برای همین آستانه تحملمون کم بود. اگه 6 ماه توی یک مغازه کار می کردیم خیلی قضیه فرق داشت. از اون طرف چون خدماتمون ضعيف بود، تبلیغاتمون هم کارکرد منفی پیدا می کرد.

 

  • ببیند شما یا باید بوف باشید با هزینه بالا و برنامه ریزی و… یا مثل پیتزا فروشی سرکوچه ما خودت بخری و بپزی و تمیز کنی و از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 1 بامداد بدوی. نمیشه کلاس بوف رو برای خودت قایل باشی ولی پول و تواناییت اندازه پیتزا فروشی سر کوچه ما باشه.

 

 

  • مهمترین رکن هر بیزینس حسابداری و رصد مالیه. یعنی هر لحظه بدونی کجای بازی هستی. ما این مشکل رو داشتیم و ماه ها این دوست ما فکر نمی کرد که توی ضرریم. اینجا یک نکته خیلی مهمی هست. بسیاری از ورشکست ها این مشکل رو دارن. پول توی حساب هست ولی آمار دقیق بدهی را ندارند.

 

  • یک بخش مهم بیزینس، ابتکار و نواوری هست. یعنی بتونی تفاوتی و تمایزی با رقیب داشته باشی و روی اون تمایز مانور بدی و تبليغ کنی. ما این کار رو کردیم. پیتزای زبون! ولی متاسفانه طاقت نداشتیم. یعنی دو تا زبون که خراب شد این دوست ما گفت مشتری نداره و ضرر میشه و… در صورتیکه شما برای ایجاد و جا انداختن یک فکر یا کار نو، باید بسیار پرحوصله و صبور باشین. چون شما می خواید ابتدا یک نیاز رو ایجاد و سپس با براورده کردن اون نیاز سود کسب کنید.

 

یک نمونه خیلی ساده از این مورد: دی وی دی. قبل از ورود دی وی دی، شما نیازی به اون نداشتی. ولی این نیاز در ما ایجاد شد و سپس با براورده کردن این نیاز سود اقتصادی نصیب ارایه دهندگانش شد.

 

  • امکان سنجی ما مشکل داشت و جای مغازه جای مناسبی نبود. در اینگونه بیزینس ها مکان مناسب حدود 40 درصد مشتری رو تامین می کنه که ما تقریبا از این 40 درصد محروم موندیم.

 

  • انجام تبلیغات توسط من بسیار ناشیانه بود و مبلغ بالایی رو به دلیل بی تجربگی از دست دادم. کلا یکی از بزگترین ضعف های من بی حوصلگی هست به همین دلیل می خواستم به سرعت کار تبلیغات را انجام دهم که در این راه، هم خودم سریع خسته شدم و هم مبلغ بالایی پول هدر رفت.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.