زندگینامه | قسمت 11 | مهمانی خانوادگی و جرقه آهنآنلاین
سال 88 بود که مادربزرگم فوت کرد. مجبور بودم براي مراسم برم اهواز و خانومم رو با پسر چند ماهم ببرم اصفهان، بذارم خونه خواهرش و از اونجا برای مراسم عزاداری برم اهواز!
بعد از اينكه رسيديم اصفهان، چند ساعتی توی اصفهان استراحت کردم. بهراد پسرِ خواهرِ همسرم هم اونجا بود. من و بهراد از قبل با هم دوست بودیم. بهراد و یکی از شرکاش به نام ابراهیم، کارگاه آموزش جوشکاری واسه پتروشیمی ها داشتن وچون پولشون رو نداده بودن، تعطیلش کرده بودن و چندین ماه بود دنبال یک پروژه کاری میگشتن.
بهراد در قالب مشاوره کاری با من حرف زد و گفت پیشنهادت چیه؟ من که اون موقع ازعموم جدا شده بودم و کل سهام کیاسازه رو خریده بودم گفتم: آهن فروشی! البته چند ماهی هم دفتر آهن فروشی با عموم زده بودیم ولي بعد از جداییمون، آهن فروشی رو اون برداشت.
بهراد و ابراهيم به واسطه همون شركت آموزش جوشكاري، خیلی از آهن دور نبودن. همونجا قرار گذاشتیم بیان تهران شروع کنیم. من از طرف یکی از رفقا تونستم یک مغازه توی پامنار اجاره کنم، ولی رسم بازار آهن چیز دیگری بود.
توي بازار آهن معمولا رسم بر اينه كه يك نفر، اول شاگرد يك آهن فروش میشه و با چايي ريختن و چك جمع كردن و اين دست كارها… چند سالي تقريبا مجاني كار میكنه. بعد كم كم با منابع و مشتری ها آشنا میشه و آروم آروم شروع مي كنه واسه خودش كار كردن و اوايل چهار نفر يك مقدار كمي به او اعتبار میدن تا كم كم اين اعتبار رو زياد كنه.
حالا ما رفته بوديم وسط بازار عمده فروشان آهن در پامنار(چون خرده فروشي آهن در تهران، بيشتر در شادآباد و آهن مكان هست) و نه مشتري داشتيم، نه منبع! نه كسي رو میشناختيم، نه كسي ما را میشناخت. يك چند نفري كه من از طريق دكل سازي میشناختم به شركام معرفي كردم.
بدتر از همه هم این بود که شركام آهن رو هم نمي شناختن. من هم چون در شركت خودم درگير بودم، فرصت كمك به اونها رو نداشتم. اول شروع كرديم در روزنامه همشهري تبليغ زدن. كه مثلا ما ميلگرد میفروشيم. بعد از چند روز من به فكر سايت افتادم. شركام گفتن زوده! من گفتم سايت را ايجاد میكنم، اگر خوب بود واسه شما، پولشو بهم بدين. اگر بد بود و به اصطلاح نگرفت هم من هيچ پولي نمیخوام. يك سايت خيلي ارزون، تا جايي كه يادم مياد ٢٠٠ هزار تومن، درست كرديم. هرچند اين داستان هم خورد به سال ٨٨ و گرفتاريهاي خاص مربوط به اون زمان….
خلاصه سايت رو ايجاد كرديم. شريكم(بهراد) متوجه شده بود كه آهن فروش ها به طور سنتي، هر صبح يك سري قيمت به همكارانشون اعلام میكنن. ايده خوبي بود و شروع كرد به جمع كردن ليست ها در سايت ما، ما هر روز تمام اين ليست ها رو كه محدود بود در سايتمون میزديم. قبل از ما هم يكسري افراد اقدام به زدن سايت و اعلام قيمت كرده بودن، ولي بصورت نامنظم و پراكنده و گاها گرونتر اعلام میشد. در اصل ما اومديم و يك سري واسطه ها رو حذف كرديم.
راستي يك مطلب مهم كه بايد بگم اينه كه در این مرحله اكثر كارها و ايده ها رو شركام اجرا می کردن و من فقط به صورت مشاوره و محدود در شركت حضور داشتم و راستشو بخواين خيلي هم برام مهم نبود.
جالبه بدونید كلا برای آهن آنلاين نفري ٥ميليون تومن سرمايه گذاشته بوديم و توي سال ٨٧ هم اين پول چيزي نبود.
بعد از يك مدت تصميم گرفتيم قسمت فروش رو بصورت جدا بزنيم و كارمند فروش استخدام كنيم. دفتر آهن آنلاين رو به طبقه بالاي كياسازه منتقل كرديم و يك نفر استخدام كرديم، ولي دقيقا خورد به خرداد سال ٨٨. ديگه خيابون ها شلوغ شد و همه جا حالت ويژه بخودش گرفت! دفتر ما هم توي خيابون شادمان، نزديك آزادي بود…



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟نظری بدهید!