نوشته‌ها

پدر بهنام کیامرزی درگذشت

 محمدرضا کیامرزی، پدر بهنام کیامرزی بر اثر ابتلا به بیماری کوید ۱۹ چهره در نقاب خاک کشید.

بهنام کیامرزی همواره از پدر خود با عنوان مرد منطق و اولین راهنمای مسیر موفقیتش یاد کرده. وی سال‌ها در آموزش و پرورش استان خوزستان مشغول به‌کار بوده و به‌دلیل تخصص و سابقۀ درخشان، ادامۀ سال‌های خدمت خود را هم‌زمان با دوران دانشجویی بهنام کیامرزی در وزارت آموزش و پرورش در تهران ادامه داد. او همواره معلمی مهربان و همراه برای همکاران بهنام کیامرزی در هولدینگ او بود.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

 

 

زندگی‌نامه | قسمت 4 | بیزینس هفتم و دوران عقد

 

توی این بخش از زندگیم دو نکته خیلی مهم هست: ۱. منی که تا چند روز قبلش 40 نفر آدم داشتن زیرمجموعه‌ام کار می‌کردن، الان داشتم با یک پیکان پکیده مسافرکشی می‌کردم و هیچ ناراحتی هم نداشتم؛ ۲. مسافرکشی پنجمین بیزینسم بود و هر روز داشتم با خودم فکر می‌کردم که چطوری با مسافرکشی پول بیشتری دربیارم، ولی متأسفانه ماشینم داغون بود و من اصلاً آدم فنی نبودم که بتونم خودم از پس مشکلاتش بربیام.

یک کار جدید توی شهرک صنعتی علی‌آباد پیدا کردم. این شهرک ابتدای استان سمنان بود و تا خونه ما حدود 70 کیلومتر فاصله داشت و تقریباً 2 ساعت طول می‌کشید تا به اون‌جا برسم. شغلم هم مهندسی کیفیت بود که من تخصصی توش نداشتم. تازه باید اون‌ها رو هم راضی می‌کردم چون یه مشکل اساسی وجود داشت؛ برای اولین بار این پست شغلی رو ایجاد کرده بودن و برای همین یک مهندس صنایع می‌خواستن.

این شرکت هم داستان خاص خودش رو داشت که بعداً مفصل توضیح می‌دهم.

3 ماه و نیم اون‌جا موندم. تعطیلات نوروز شروع شد. وقتی بعد از تعطیلات برگشتم رئیس ‌اون‌جا من رو خواست و گفت: «دیگه تو رو نمی‌خوام». خب این چندیمن بیزینس بود؟ ششمین!

هشتم فروردین‌ماه سال 82 بود. حالا وضعیتم رو براتون شرح میدم:

۱. از کارم اخراج شدم؛

۲. سربازی نرفته بودم؛

۳. هیچ پس‌اندازی نداشتم؛

۴. درسم تموم نشده بود؛

۵. می‌خواستم 17 اردیبهشت عقد کنم.

بیزینس هفتم و شروع دوران ثروتمندشدن

اگه خاطرتون باشه توی یک کارخونۀ دکل‌سازی کار می‌کردم. تصمیم گرفتم خودم یه کارخونه ایجاد کنم. عموم قبلاً بهم پیشنهاد شراکت داده بود. عموم یک مغازه فروش لوازم موتورسیکلت توی اهواز داشت. قرار شد 5 میلیون تومن بیاره و کار رو شروع کنیم. پول از اون و کار و تخصص از من. شراکتمون هم 50 -50 بود. برای این‌که بدونید اون موقع ۵ میلیون تومن چه ارزشی داشت باید بهتون بگم قیمت پراید حدود ۶ تا ۷ میلیون تومن بود. یعنی ما با 80 درصد پول یک پراید می‌خواستیم کارخونه بزنیم!

دوستی داشتم که یک دفتر توی برج مهستان داشت. این دفتر که حدود پنجاه متر بود رو از دوستش اجاره کرده بود. یک اتاق اون دفتر رو هم اجاره داده بود. من توی دفترش یک صندلی اجاره کردم و چند روز با تلفنش تماس می‌گرفتم. یک کارگاه هم توی جادۀ ساوه اجاره کردم که کاملاً خالی بود. خودم به‌همراه دوستم اون‌جا رو برق‌کشی کردیم. یک سوله داشت که حتی پنجره‌هاش شیشه هم نداشت و زمینش بیابانی بود. یادم هست عموم به اولین کارگری که استخدام کردیم گفته بود که خارهای روی زمین رو بکنه. کار رو شروع کرده بودیم، اما مشکلات مهمی وجود داشت:

۱. من آدم فنی نبودم و دکل و دکل‌سازی رو نمی‌شناختم. عموم هم اصلاً نمی‌دونست دکل چی‌چی هست!؛

۲. هیچ آدم فنی نداشتیم؛

۳. هیچ سفارشی نمی‌تونستیم بگیریم؛

۴. پولی نداشتیم که آدم متخصصی رو استخدام کنیم؛

۵. حتی پولی نداشتیم که کارگاه رو تجهیز کنیم؛

۶. من با همون شرایط عقد کرده بودم و همسرم رو آورده بودم خونۀ پدرم و مثلاً دوران عقدمون بود.

ادامه دارد…

فیلم | یک فرصت عالى براى درآمد عالى

یکی از بهترین گزینه‌های کسب و کار در شرایط فعلی ایران، با توجه به افزایش نرخ ارز و عدم افزایش قیمت انرژی و نیروی کار، تولید است.
خصوصا با توجه به حضور کشورهای توسعه نیافته در همسایگی ایران، بازار مناسبی هم برای صادرات محصولات تولیدی وجود دارد.
البته از حق نگذریم که تولید بسیار دشوار است. اما با یک برنامه‌ریزی، تیم سازی و مدیریت درست، دست یافتنی و بسیار پرسود هم هست.

چرا برای ثبت یک شرکت تولیدی باید ۸ ماه دوندگی کرد؟

یک مقام کارگری با انتقاد از طولانی شدن صدور مجوزها و روند ثبت شرکتهای تولیدی در کشور گفت: با اعمال معافیتهای بیمه ای و مالیاتی تولیدکنندگانی که در اول راه هستند حمایت کنیم و به جای سنگ اندازی، موانع موجود را از پیش پای آنها برداریم.

علی اصلانی  با تاکید بر رفع موانع تولید در سال جدید اظهارکرد: شعار امسال نسبت به شعار سال قبل از این جهت حایز اهمیت است که به موضوع رفع موانع و حمایت و پشتیبانی از بخش تولید می پردازد و مقام معظم رهبری بر همین اساس بر ضرورت رفع موانع و مشکلات از پیش روی تولیدکنندگان و بخشهای تولیدی تاکید فرموده اند.

وی افزود: الان بزرگترین مشکل شرکتهای مواد غذایی، مواد اولیه به خصوص روغن است و وقتی مواد اولیه نباشد کارخانه نمی تواند محصولش را تولید کند و پول ندارد که حقوق نیروی کارش را بدهد و ناچار می شود کارگران را تعدیل کند.

رئیس کانون شورای اسلامی کار البرز درعین حال بزرگترین مشکل بخشهای تولیدی را عدم صدور مجوز برای ثبت شرکت دانست و گفت: در ترکیه ثبت یک شرکت ۲۴ ساعته است و سرمایه گذاری که می خواهد یک کارخانه صنعتی یا تولیدی راه اندازی کند، نگران مالیات و آب و برق و گاز نیست.شرکت را به راحتی ثبت می کند و ۲۴ ساعت بعد مجوز می گیرد و تولید را شروع می کند ولی در کشور ما کارآفرینان باید ۸ ماه در ادارات مختلف برای گرفتن یک مجوز دوندگی کنند تا یک شرکت تولیدی را به ثبت برسانند.

اصلانی با طرح این پرسش که در حمایت از بخشهای تولیدی کشور چقدر مانع زدایی کرده ایم؟ گفت: کارفرمایان تامین اجتماعی و دارایی را دو مانع تولید می دانند.همین حالا یک نانوایی چقدر درآمد دارد که باید ۴ میلیون تومان حقوق به کارگرش بدهد و یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بابت حق بیمه و دوبار در سال مالیات تکلیفی و درآمد بپردازد؟ لذا از مسئولان انتظار داریم امسال قدری بیشتر به فکر کارگاهها و واحدهای ۵ نفر و ۱۰ نفر باشند و تولیدکنندگانی که در اول راه هستند با اعمال معافیتهای مالیاتی و بیمه ای حمایت کنند.

منبع: ایسنا

/ پایان نوشتار

فیلم | قضاوت کنید

سپاسگزارم از همه دوستانى كه اشتباهاتم رو بهم يادآورى كردند.

زندگی‌نامه | قسمت 2 | آغاز راه ثروتمند شدن

 

آژانس مشاور املاکی که توش کار می‌کردم رو به‌خاطر مشکلاتی پلمب کردن. من هم رفتم آژانس دیگه‌ای و 6 ماه کارکردم و باز هم در آمدم صفر بود. سال ۱۳۸۰ شده بود و من تقریباً هیچ پولی نداشتم. واحدهای تخصصی دانشگاه هم شروع شده بود و سرم شلوغ بود. ترم 5 بالاخره تونستم یک معامله رو جوش بدم و حدود 200 هزار تومان کمیسیون گرفتم. حدود شش ماهی اون‌جا بودم تا این‌که یکی از شرکا رفت یک آژانس بهتر توی برج آرین میرداماد. منم تصمیم گرفتم به‌همراه همون شخص و برای پیشرفت بیشتر برم.

توی 6 ماهی که اون‌جا بودم (اواخر سال 80) حدود یک و نیم میلیون تومن درآمد کسب کردم. دیگه ترم 6 دانشگاه هم تموم شده بود. تیر سال ۸۱ تصمیم گرفتم برم سراغ کاری که با رشتم همخونی داشته باشه. برای همین دوباره رفتم سراغ اگهی‌های روزنامه.

چجوری ثروتمندشدنم شروع شد؟

چشمم به یک آگهی خورد که نوشته بود «مهندس صنایع، با تجربه کار، آشنا به MS Project، جهت کنترل پروژه». برام جالب، اما چند تا مشکل وجود داشت:

۱. من مهندس نبودم و کلاً 80 واحد دانشگاهی پاس کرده بودم؛

  1. با توجه به شرایطم فقط می‌تونستم نیمه‌وقت کار کنم؛
  2. حتی درس کنترل پروژه هم پاس نکرده بودم و نمی دونستم چی هست اصلاً!؛
  3. کارم با کامپیوتر افتضاح بود و هیچ‌کدوم از نرم‌افزارهای تخصصی رشته‌ام رو بلد نبودم.

دل رو زدم به دریا و رفتم برای مصاحبه. باید توی فرم کاری اسم نرم‌افزار MS Project رو می‌نوشتم. حتی اسمشم بلد نبودم و مجبور شدم زنگ بزنم یکی از دوستان و اِسپِل انکلیسیش رو بپرسم.  با خودم گفتم نهایتش اینه که می‌فهمن که چیزی بلد نیستم و رد میشم، کتکم که نمی‌زنند! حداقل می‌فهمم برای استخدام چه چیزایی لازم دارم.

از قضا، شخصی که داشت با من مصاحبه می‌کرد مدرک دیپلم داشت و چیزی از کنترل پروژه نمی‌دونست (الان اون آقا از بهترین دوستانم هست). شرکت هم فقط به‌خاطر دستور مشاور شرکت تصمیم به استخدام گرفته بود. منم ادعا کردم که کنترل پروژه بلدم و چند جمله هم که از این و اون یاد گرفته بودم گفتم. انتهای فرم نوشته بود که حقوق پیشنهادیتون چقدره؟ من این قسمت رو خالی گذاشته بودم. مدیر شرکت ازم پرسید که قسمت حقوق پیشنهادی رو ننوشتی؟ گفتم که من حقوق نمی‌خوام. گفت از خونه‌ات تا کارخونه ما 5 خط تاکسی میشه (کارخونشون بین اسلامشهر و رباط‌کریم بود). گفتم مهم نیست و من حقوق نمی‌خوام. خلاصه گفت یه چیزی بنویس و من نوشتم ماهی 50 هزار تومن (اون‌موقع پایه حقوق کارگری 69 هزار تومن بود).

دو هفته گذشت از زمان مصاحبه گذشت. رفته بودم شمال خونه پدربزرگم. با موبایلم تماس گرفتن و گفتن که بیا برای استخدام. منم رفتم. قرار بود مشاور شرکت منو چک کنه. اون آقا دکترای صنایع داشت و بعدش هم مشاور اقتصادی رییس جمهور دولت دهم. اون هم متوجه نشد که من کنترل پروژه بلد نیستم. شرکت قرار بود یک مهندس صنایع استخدام کنه، ولی به‌خاطر نوع حرف زدنم و حقوق پایین تصمیم گرفتن یه نفر رو که مهندس صنایع بود و سربازی هم رفته بود بکنند مدیر کارخانه و من هم بشم مدیر برنامه‌ریزی و کنترل پروژه.

شروع مشکلات

مشکلاتی که حالا باید باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کردم این‌ها بود:

۱. باید ۵:۳۰ صبح پا میشدم که 8 برسم کارخونه و از کارخونه تا دانشگاهم هم حدود ۹ خط تاکسی باید عوض می‌کردم؛

۲. من توی هیچ کارگاه یا کارخونه‌ای کار نکرده بودم و هیچ محیط کارگری هم ندیده بودم؛

۳. اونا تازه می‌خواستن کارگاه دکل‌سازیشون رو به یک کارخونه تبدیل کنن و مکانشون هنوز آماده نبود. ما باید کارگاه رو می‌بردیم به محل جدید. جایی که هنوز راه آسفالته هم نداشت.

۴. خود مالکین شرکت رفتن مسافرت؛

۵. مدیر کارخونه که از من بزرگتر بود یک روز می‌اومد و یک روز نمی‌اومدو چون فهمیده بود اوضاع شرکت به‌هم ریخته است، می‌خواست زرنگی کنه.

۶. من یک عضو جدید برای شرکت بودم که کارگرها به این راحتی بین خودشون قبولم نمی‌کردن. تازه ۲۱ سالم بود و هیچکسی آدم حسابم نمی‌کرد!

ادامه دارد…

فیلم | استارت‌آپی از جنس آموزش و استخدام

توی همه این سال‌هایی که کار کردم همیشه یکی از دغدغه‌های بزرگم نیروی انسانی کارآمد بوده و هنوز هم هست. فرقی هم نداشته که موضوع کار چی بوده و نیاز به متخصص در چه حوزه‌ای داشتم. به طور کلى استخدام یکی از مشکلات بزرگ سر راه همه کسب و کارهاست. . من و همکارام در تیم شرکت‌های بهنام کیامرزی چاره‌ای برای این مشکل اندیشیدیم که نه تنها راهگشای ماست که شاید گره از کار خیلی از شما هم باز کنه.

استارتاپی از جنس آموزش و استخدام که مدل مشابهش رو ندیدید…

فیلم | سفر به ورزنه، «شتر چاه» و «آسیاب شتر»

«شتر چاه» و «آسیاب شتر» از جاذبه های گردشگری شهر ورزنه ست. راهکاری کهن برای کشیدن آب از چاه در این منطقه کویری و آسیاب گیاهان در روزگاران دور. چند وقت پیش در سفری که به این شهر داشتم تصاویری رو ضبط کردم که دیدنش خالی از لطف نیست.

فیلم | قماربازی سیاوش!

داستان سیاوش، روایت واقعی سرگذشت ناخوشایند یکی از دوستامه. مردابی که خیلی‌ها رو در حسرت یک شبه پولدارشدن به عمق خودش کشیده. متأسفانه کم خردی برخی از ما بازار سایت‌های شرط بندی رو چنان داغ کرده که چهره‌هایی پوشالی با لقب «شاخ اینستا» از حسرت این افراد به آرزوهایشان می‌رسند. سرتان را گرم می‌کنند، جیبتان را می‌زنند و به خودتان پُزش را می‌دهند.

فیلم | سفر به گاوخونی ٢

اینجا دهانه تالاب بین المللی گاوخونیه و من از نزدیکترین آبادی به گاوخونی، یعنی شهر توریستی ورزنه که حدود ۲۳ کیلومتری اینجاست، به این منطقه اومدم.
این تالاب که وسعتی حدود ٥٠٠ کیلومتر مربع داره، سال‌ها خشک بود و منبع گرد و خاک و ریزگردها و حالا مثلاً احیا شده. آب زاینده رود که باید به این تالاب سرازیر بشه برای مصارف صنعتی به بخش‌های دیگری منتقل میشه و ته‌مانده ناچیزش هم آن‌قدری نیست که این تالاب رو زنده نگه داره. اتفاقی که کشاورزان این منطقه رو از کار بیکار کرده و زندگی اهالی رو به‌شدت تحت تاثیر قرار داده.