نوشته‌ها

فیلم | لشکرآباد

از قاچاق مواد تا سفر سفیر سوئیس
این پست نیاز به کپشن نداره، فقط داستان رو تا انتها گوش کنید.
پ.ن: بخشی از گفت و گوی لایو با دکتر مولوی با موضوع ” تقدم اقتصاد بر فرهنگ ” رو میبینید.

فیلم | وقت انتقام

تلاش کنید، هرچند سخته، نگاهتون به انتقام و بخشش از سر احساس نباشه. یعنی منافع بیزینس‌تون باید تعیین‌کننده باشه.
شاید برای اهالی کسب‌وکار این جمله بهتری باشه:
«لذتی که در بخشش هست، در انتقام نیست اگر به نفع بیزینس‌تون باشه»

ماجرا برمیگرده به روزگار قدیم. زمانی که یکی از دوستان به خاطر عقب افتادن اجاره دفترش، قفل در رو عوض کرد و ما رو بیرون انداخت، اما چند سال بعد، اجاره نشین دفتر ما شد.

توضیحات بیشتر رو در صفحه ٣4 هایلایت «من کی هستم؟» میتونید بخونید.

فیلم | دام بازار!

شرط بقا در دنیای مدرن، گذر از سنت‌ها و اتخاذ رویکردهای مدرنه. نمیشه در دنیای امروز با فرمول تاریخ مصرف گذشته زندگی کرد.
نمیشه در عصر ارتباطات و بازارهای آنلاین و فروشگاه‌های اینترنتی، دلبسته سبک بازار سنتی بود.

بدتر از همه اینکه اهل این عصر باشی و تحصیل‌کرده هم باشی و گرفتار شیوه قدیمی، از روزگار گله کنی!

پ.ن١: چند وقت پیش با دوستی مشاوره آنلاین داشتم که در گرفتار همین دام بودند.

پ.ن٢: یکی از معضلات کار با شیوه سنتی و بازاری، رفتارها و تصمیمات تاریخ مصرف گذشته‌ست که نسل جدید برنمیتابه! مثل اینکه توقع داشته باشی چون یکی رو تو کار راه انداختی و آموزشش دادی، باید تا ابد شاگردتو بمونه و به اندازه یه حرفه‌ای ازت طلب دستمزد نکنه.

پ.ن٣: من مشاوره نمیدم. این دوست در پاسخ به یک سوال برنده این جلسه مشاوره شدند.

فیلم | رویای لاتاری

آخرین بخش دورهمی سوم به سوالات شما اختصاص داشت. یکی از حاضرین که سن و سال بیشتری از اکثریت داشت و فرد جاافتاده و با تجربه‌ای بود، گفت: من سایتی راه انداختم برای فروش آهن و تابحال یک میلیارد هم هزینه کردم اما نتیجه نگرفتم!

برای چندمین بار موضوع بحث معطوف شد به ماجرای «پذیرش»، واژه‌ای که اگر اشتباه نکنم، صحبت‌های اونروز رو هم باهاش شروع کرده بودم.

پذیرش احتمالات منطقی؛ اینکه چند درصد از کسانی که تلاش دارند کسب‌وکاری راه‌اندازی کنند، به موفقیت می‌رسند؟
اگر پا در راه پر رقیبی گذاشته باشید چه بلایی سر این موفقیت خواهد آمد؟

تصور کنید که قصد کردید یک فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنید، چیزی شبیه به دیجیکالا. چند میلیارد هم هزینه کرده‌اید و نتیجه نگرفته‌اید. به نظرتون چه باید کرد؟
با توصیه‌های یک بیزینسمن موفق گره‌ای باز خواهد شد؟
از حوالی یکی از کمپین‌های تبلیغاتی ده‌ها میلیاردی دیجیکالا هم نمی‌توانید گذر کنید.
بله؛ از ابتدا نباید پا در مسیر می‌گذاشتید.
مگر اینکه ایده‌ای متفاوت داشته باشید. مثلاً سایت «تُرب» رو راه‌اندازی کنید.

توصیه من هم توقف یا ایده نو بود.
شاید بگید چون خودت تو همین کاری!
جواب کاملم به عنوان کسی که خودش هم یک سایت اینترنتی فروش آهن‌آلات داره رو تو پست دیگه‌ای براتون میذارم.

کسی میتونه جوابم رو حدس بزنه؟ و علتش رو هم بگه

فیلم | پیشنهاد خوب

محاسبه کنید! همه‌جا، برای همه چیز.

فرمول دو دوتا چهارتا در همه شرایط و شئون زندگی کارگشاست. بماند که من معتقدم هیچ وقت در برابر پیشنهادات خیلی خوب تعلل نکنید و فرار کنید، اما اکر اینقدر اراده ندارید، محاسبه کنید.

اگر میبینید با عقل جور در نمیاد، تلاش نکنید از مسیرهای عجیب و غریب خودتون رو قانع و راضی کنید.

هیچ پیشنهاد خیلی خوبی در هیچ کجای زندگی بشر وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

یکی از اولین تجارب من در دنیای کسب و کار که همیشه بهش پای‌بند بوده و هستم. بدون فکر و تعلل.

فیلم | کلک تازه وارد

وقتی تازه وارد یه کاری شدید، چیزایی که بلد نیستید رو از کسی که سال‌ها تجربه اون کار رو داره و موفقه تقلید کنید، هر چند که دلیلش رو ندونید.

شاید اون شخص هم به مرور زمان و تجربه به این رسیده باشه که چه باید بکنه و نتونه برای شما منطق و دلیل بیاره، ولی عدم توانایی در قانع کردن شما به این معنی نیست که افعالش هم اشتباهه.

پس؛ کاری که بلد نیستید رو فقط تفلید کنید و گیر به دلیلش ندید.

فیلم | شريك، نه رفيق

عوامل متعددی در شناسایی شریک خوب حائز اهمیت هستند، اما سه نكته‌ به نظرم پیش نیاز دیگر موارد هست.

اولین مورد که بارها راجع بهش صحبت شده اینه که شریک خوب به هیچ عنوان نباید شبیه شما باشه، بلکه باید مکمل شما باشه.

دوم اینکه شریک خوب الزاماً رفیق صمیمی شما نیست و بالعکس، شخصی به صرف اینکه رفیق خوب شماست نمیتونه شریک خوبی هم باشه.

و نهایتاً این نکته رو در نظر داشته باشید که در جمع‌ شرکای قوی، بهتره سه با پنج نفر باشید تا در شرایط سخت تصمیم گیری و اختلاف نظر، نفر سوم با نقش تعیین کننده‌ای که داره حافظ ادامه یک شراکت خوب باشه.

فیلم | شانس اصلی

دیدید اینایی که میخوان یه کاری بکنن، بعد نمیشه یا نمیتونن، هزارتا بهونه واسه‌ش جور میکنن؟
– آی مملکت شلوغ شد
– دلار گرون شد
– تحریم شدید شد
– ماشینمو دزد برد
– زنم مریض شد

تا صبح واسه کار نکردن دلیل میشه آورد.

یادمه تو بحبوحه بگیر و ببندهای سال ٨٨ بود که ما تازه نیت کرده بودبم واسه راه انداختن آهن فروشی. یعنی بازار و کوچه و خیابون به یه روزی افتاد که یه پیچ کسی نمیخرید، وای به حال آهن، اونم از ما!

شرکای من تو آهن‌آنلاین چنان با ثبات قدم درگیر کار بودند که ٨٨ که هیچ، جنگ جهانی ام نمیتونست بهونه کار نکردنشون بشه و البته شانس هم که همیشه واسه اونیه که صدش رو گذاشته و به قول معروف تو میدونه.
بله؛ ما یه موقعیت خاص داشتیم که شاید شانس و علت اصلی موفقیت ما در آهن‌آنلاین بود.

️چی؟
پاسخ این سوال ماجراییه که تو ویدئو براتون گفتم.

فیلم | احساس مُخرب

خاطره‌ای به ذهنم رسید که مصداق بارز احساسات مُخرب در کسب‌وکار بود.
اساساً احساس در بیزینس جایگاهی نداره و من تجربه‌ای از گره‌گشایی احساس در روابط کاری ندارم.
اصلاً وظیفه بیزینسمن تفکر و تصمیم‌گیری منطقیه هر چند که ناراحت‌کننده باشه. چرا که معیار موفقیت در کسب‌وکار، نتایح درست و منفعت سازمانه، نه اینکه جوری تصمیم بگیریم که کسی ناراحت نشه.
شده توی کارتون ضربه از احساس بخورید؟

پ.ن: بخشی چالش‌بر‌انگیز از سخنرانی در دورهمی سوم رو میبینید.

فیلم | بيزينس دوم

تقريباً ٢٨ سالم بود. بیزینسم گرفته بودم و با سرعت تو مسیر پیشرفت بودم و واسه خودم احساس خدایی میکردم.
تصمیم گرفتم بزنم تو چند تا کسب‌وکار دیگه که از راه‌های دیگه‌ای هم پول دربیارم و سرمایه‌م یک جا نباشه.
همه میگفتن بی‌خیال! حالا چون یه کارت گرفته، دلیل نمیشه همه کاری بتونی انجام بدی، ولی کی بود که به این حرف‌ها گوش بده.
چه اشتباهی‌ام کردم…
البته نه اینکه حرف بقیه درست باشه و نه اینکه نشه چند‌تا بیزینس راه انداخت، بلکه باید صبر کرد تا شرایط یک بیزینس کاملا پایدار بشه و به شرایط ایده‌آل برسه، بعد رفت سراغ کارهای بعدی.