نوشته‌ها

دامنه بحران مهار نشد | بورس در آستانه از دست دادن محدوده یک میلیون واحدی

بورس ایران در حالی بر صدر اخبار اقتصادی نشسته است که ماهیت خبرها نسبت به سال گذشته تغییری چشمگیر را تجربه می‌کند .

 بازار سرمایه یکی از سخت‌ترین دوره‎های حیات خود را در پنج دهه اخیر پشت سر می‎گذارد. به اذعان بسیاری از کارشناسان اقتصادی و فعالان بازار مالی، بورس هیچ گاه در چنین موقعیتی قرار نگرفته است .

 پیشروی شاخص بورس تا مرز دو میلیون و صد هزار واحد و سپس ریزش عجیب و مداوم شاخص در ۹ ماه پس از آن سهامداران بورس را در موقعیتی نامساعد قرار داده است. تجمع‌های خیابانی سهامداران برابر سازمان و شرکت بورس گواه بحرانی است که این روزها در بازار سرمایه ایران جریان دارد و هنوز هیچ تدبیری نتوانسته است دامنه این بحران را جمع کند .

 شاخص بورس ایران حالا حتی محدوده حمایتی یک میلیون و صدهزار واحد را نیز از دست داده است و برخی کارشناسان معتقدند که در صورت تداوم روند فعلی شاخص بورس حتی تا محدوده ۵۰۰ هزار واحد عقب نشینی خواهد کرد .

 اما و اگرهای پیش آمده در خصوص تامین مالی دولت از بورس در سال گذشته و سپس رها شدن بورس تهران یکی از مهمترین نقاط انتقاد سهامداران بورس در شرایط کنونی است . وزیر امور اقتصادی و دارایی و رییس کل بورس اوراق بهادار البته این موضوع را مورد تایید قرار داده‌اند اما معتقد نیستند که دولت بورس را به حال خود رها کرده است. فرهاد دژپسند که مخالفت خود را با محدودیت دامنه نوسان در بورس به دلیل کاهش نقد شوندگی سهام اعلام کرده است، می‌گوید: اقتضای فعالیت در بازار سرمایه محاسبه‌گری و دقت در خرید و فروش است.

او معتقد است: در دنیا چیزی به نام تضمین در بورس نداریم و با ذات بورس همخوانی ندارد، سهامدار اولین پیامی که در بورس می‌گیرد، این است که بورس بر مبنای بازار عمل می‌کند، اما قطعا حمایت از بازار را به روش‌های گوناگون انجام می‌دهیم.

با این حال وی درباره میزان تامین مالی صورت گرفته در بورس در بهمن ماه اعلام کرد:  در ۱۰ ماهه سال ۹۹ برابر با  ۵۰۰ هزار میلیارد تومان در بازار سرمایه تامین مالی انجام شده است.تغییر رییس بورس نیز در این دوره نتوانست از فشار موجود در بورس بکاهد و حتی تغییر دامنه نوسان و دیگر اقدامات صورت گرفته هیچ کدام بازار را سبزپوش نکرد. حالا نامه‌های مکرری از سوی کارشناسان نوشته می‌شود که پیشنهاداتی را در خصوص ساماندهی این وضعیت بحرانی در بر دارد .

ثروتی که از دست رفت

 سهام عدالت حالا در زمره دارایی‌های بخش مهمی از ایرانیان است . تصمیماتی که برای عرضه سهام عدالت و آزادسازی بخشی از این سهام صورت گرفت، به عقیده برخی کارشناسان فشار اولیه فروش در بازار سرمایه را رقم زد .

حالا انجمن توسعه سرمایه‌گذاری حرفه‌ای در بیانیه‌ای اعلام کرده است: تقریباً نیمی از ایرانیان ۴۰درصد دارایی خود را در بورس از دست دادند و اینک برخی به صورتی کاملاً کورکورانه راهی بازارهایی نظیر رمز ارزها شده‌اند که بی‌تردید به خروج نقدینگی از کشور منجر شده و یا در بازار ارز و سکه به انتظار سقوط اقتصاد کشور یا در بازار املاک به دنبال گرانی و تورم آینده هستند. در عین حال ، ۱۲۴ فعال این بازار با انتشار نامه‌ای با عنوان “جایگاه بانک مرکزی در حمایت از بازار سرمایه به عنوان ثروت ملی”، بسته پیشنهادی خود را در ۱۵ مورد مطرح کردند. جزییات این نامه اینجا در دسترس است.

 نکته مهم اینجاست که کارشناسان به استناد کمبود نقدینگی شدید در بورس و افزایش مداوم عطش فروش از سوی سهامداران حقیقی، از دست رفتن شاخص یک میلیون واحدی را نیز بسیار محتمل می‌دانند.

 بررسی وضعیت بازار سرمایه نشان می‌دهد بلاتکلیفی‌ها در اقتصاد از یک سو و انتظار برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از سوی دیگر سبب شده است که برخی امید چندانی به احیای بورس در کوتاه‌مدت نداشته باشند و تحول در بازار سرمایه را به نیمه دوم سال موکول کنند .

 روزهای سخت بورس آینه تمام نمای اقتصاد ایران است که مدت‌هاست درگیر بحرانی جدی، ناشی از تشدید تحریم‌ها و بلاتکلیفی برای اتخاذ تصمیمات بزرگ مانند تعیین تکلیف اف‌ای‌تی‌اف است.

منبع:  خبرگزاری خبرآنلاین

/ پایان نوشتار

زندگی‌نامه | قسمت 5 | فصل خوش کارخانه

توی بخش قبل گفتم که ۵ میلیون تومن کل سرمایۀ ما بود. این طوری تقسیمش کردم: یک و نیم میلیون برای پول پیش کارگاه، یک و نیم میلیون برای نصف پول یک دستگاه پرس (با زحمت زیادی یکی را راضی کردم که بقیه‌اش رو از من چک بگیره، حالا کی می‌خواست چک رو پاس کنه خدا می‌دونست!). با بقیه‌اش هم یک دریل ایستاده و یک اره صابونی خریدم و پول تمام شد.
در همون زمان، مستاجر اون اتاقی که توی دفتر اجاره شده بود رفت و قرار شد که من اجاره‌اش کنم. یک چک یک و نیم میلیونی دادم به دوستم و شروع کردم به بازاریابی. حدود 5 روز بود که اتاق رو اجاره و مثلاً کارگاه رو تجهیز کرده بودم که بدترین اتفاق زندگیم افتاد.
من برادر ندارم. یک پسر عمو داشتم که اونم برادری نداشت و 5 سال از من کوچکتر بود. در اون زمان داشت خدمت سربازیش رو می‌گذروند. خبر دادن که حین خدمت تیرخورده (شاید هم خودکشی کرده) و من 9 مرداد 83 رفتم به سمت اهواز و یک هفته‌ای اون‌جا بودم. حسام برای من خیلی عزیز بود و شاید باورتون نشه، اما هنوز هم وقتی به‌یادش می‌افتم گریه‌ام می‌گیره. سال 88 که خدا به من پسری ارزانی کرد به یاد اون، اسمش رو گذاشتم حسام.
برای پول پیش اتاق اجاره‌ای، مبلغ یک و نیم میلیون تومن چک داده بودم. با این امید اکه سفارش کاری بگیرم و اون چک رو پاس کنم. ولی من کل هفته رو اهواز بودم و دوستم هم چک رو برگشت زده بود. بعد از یک هفته برگشتم. مستقیم با همسر و عموم (شریکم) رفتیم دفتر دوستم. اون هم می‌دونست که ما داریم میایم، برای همین قفل در رو عوض کرده بود و به منشی مشترکمون هم گفته بود که یک ساعت دیرتر بیاد. من و همسرم و عموم مجبور شدیم یک ساعت پشت در بشینیم تا منشی ساعت 9 بیاد و در رو باز کنه.
من با هزار بدبختی مدیر فنی کارخونه‌ای که قبلاً مدیرش بودم و اون هم از اون کارخونه بیرون اومده بود رو آوردم پیش خودمون و یک قرارداد ترکمانچای به نفع اون باهاش امضا کردم. می‌تونست با ضایعات شابلون دکل مهاری درست کنه. یک هفته بعد یک نفر اومد دفترمون و سفارش ساخت دکل مهاری داد و 800 هزار تومن هم بابت پول پیش پرداخت کرد. منم تونستم چک پول پیش اجاره رو پاس کنم.
سه ماه بعد خودم یک واحد توی طبقه ششم همون ساختمان اجاره کردم. یک واحد با لوازم کامل. یک منشی هم استخدام کردم. تا اون موقع همسرم کمکم می‌کرد. همسرم واقعاً توی راه‌اندازی شرکت نقش خیلی مؤثری داشت و بعد از استخدام منشی دیگه توی شرکت حضور نداشت. دو نفر بازاریاب هم بدون حقوق ثابت استخدام کردم.
کارخونه‌ام دیگه هر روز داشت کامل‌تر می‌شد. یک مناقصه هم از شرکت گاز خوزستان برنده شدم به‌مبلغ بیست و یک میلیون تومن. با هزارتا داستان تونستم ضمانت‌نامه بگیرم و پیش‌پرداخت هم دریافت کنم. کم‌کم به تعداد دستگاه‌ها اضافه می‌کردم و سعی می‌کردم کار جدید بگیرم.
تا اینکه یکی از ارگان‌ها مناقصه‌ای به مبلغ 586 میلیون تومن برگزار کرد و من توی این مناقصه شرکت کردم. درصد ریسکش وحشتناک بود. الان دیگه همچین کاری نمی‌کنم. شاید دلیلش اینه که الان خیلی چیزها برای از دست دادن دارم، ولی اون موقع هیچی نداشتم که از دست بدم. مناقصه رو برنده شدم. برای شرکت در جلسه مناقصه رفتم و قرار شد معادل ۱۲۵ میلیون تومن ضمانت‌نامه ارائه کنم تا پیش‌پرداخت دریافت کنم، ولی متاسفانه بانک بیشتر از 8 میلیون تومن به من ضمانت‌نامه نمی‌داد. برای ضمانت‌نامه سند خونه می‌خواستن. من هم هیچ سندی نداشتم و تنها خونۀ پدریم در شهرک شهید محلاتی بود که اونم سند نداشت. کسی هم حاضر نمی‌شد توی اون شرایط ریسک کنه و سندش رو برای من گرو بزاره. به یکی از فامیل‌ها هم گفتم که قبول نکرد و اعتراف می‌کنم اگه منم به جای اون بودم قبول نمی‌کردم.
ادامه دارد…

زندگی‌نامه | قسمت 4 | بیزینس هفتم و دوران عقد

 

توی این بخش از زندگیم دو نکته خیلی مهم هست: ۱. منی که تا چند روز قبلش 40 نفر آدم داشتن زیرمجموعه‌ام کار می‌کردن، الان داشتم با یک پیکان پکیده مسافرکشی می‌کردم و هیچ ناراحتی هم نداشتم؛ ۲. مسافرکشی پنجمین بیزینسم بود و هر روز داشتم با خودم فکر می‌کردم که چطوری با مسافرکشی پول بیشتری دربیارم، ولی متأسفانه ماشینم داغون بود و من اصلاً آدم فنی نبودم که بتونم خودم از پس مشکلاتش بربیام.

یک کار جدید توی شهرک صنعتی علی‌آباد پیدا کردم. این شهرک ابتدای استان سمنان بود و تا خونه ما حدود 70 کیلومتر فاصله داشت و تقریباً 2 ساعت طول می‌کشید تا به اون‌جا برسم. شغلم هم مهندسی کیفیت بود که من تخصصی توش نداشتم. تازه باید اون‌ها رو هم راضی می‌کردم چون یه مشکل اساسی وجود داشت؛ برای اولین بار این پست شغلی رو ایجاد کرده بودن و برای همین یک مهندس صنایع می‌خواستن.

این شرکت هم داستان خاص خودش رو داشت که بعداً مفصل توضیح می‌دهم.

3 ماه و نیم اون‌جا موندم. تعطیلات نوروز شروع شد. وقتی بعد از تعطیلات برگشتم رئیس ‌اون‌جا من رو خواست و گفت: «دیگه تو رو نمی‌خوام». خب این چندیمن بیزینس بود؟ ششمین!

هشتم فروردین‌ماه سال 82 بود. حالا وضعیتم رو براتون شرح میدم:

۱. از کارم اخراج شدم؛

۲. سربازی نرفته بودم؛

۳. هیچ پس‌اندازی نداشتم؛

۴. درسم تموم نشده بود؛

۵. می‌خواستم 17 اردیبهشت عقد کنم.

بیزینس هفتم و شروع دوران ثروتمندشدن

اگه خاطرتون باشه توی یک کارخونۀ دکل‌سازی کار می‌کردم. تصمیم گرفتم خودم یه کارخونه ایجاد کنم. عموم قبلاً بهم پیشنهاد شراکت داده بود. عموم یک مغازه فروش لوازم موتورسیکلت توی اهواز داشت. قرار شد 5 میلیون تومن بیاره و کار رو شروع کنیم. پول از اون و کار و تخصص از من. شراکتمون هم 50 -50 بود. برای این‌که بدونید اون موقع ۵ میلیون تومن چه ارزشی داشت باید بهتون بگم قیمت پراید حدود ۶ تا ۷ میلیون تومن بود. یعنی ما با 80 درصد پول یک پراید می‌خواستیم کارخونه بزنیم!

دوستی داشتم که یک دفتر توی برج مهستان داشت. این دفتر که حدود پنجاه متر بود رو از دوستش اجاره کرده بود. یک اتاق اون دفتر رو هم اجاره داده بود. من توی دفترش یک صندلی اجاره کردم و چند روز با تلفنش تماس می‌گرفتم. یک کارگاه هم توی جادۀ ساوه اجاره کردم که کاملاً خالی بود. خودم به‌همراه دوستم اون‌جا رو برق‌کشی کردیم. یک سوله داشت که حتی پنجره‌هاش شیشه هم نداشت و زمینش بیابانی بود. یادم هست عموم به اولین کارگری که استخدام کردیم گفته بود که خارهای روی زمین رو بکنه. کار رو شروع کرده بودیم، اما مشکلات مهمی وجود داشت:

۱. من آدم فنی نبودم و دکل و دکل‌سازی رو نمی‌شناختم. عموم هم اصلاً نمی‌دونست دکل چی‌چی هست!؛

۲. هیچ آدم فنی نداشتیم؛

۳. هیچ سفارشی نمی‌تونستیم بگیریم؛

۴. پولی نداشتیم که آدم متخصصی رو استخدام کنیم؛

۵. حتی پولی نداشتیم که کارگاه رو تجهیز کنیم؛

۶. من با همون شرایط عقد کرده بودم و همسرم رو آورده بودم خونۀ پدرم و مثلاً دوران عقدمون بود.

ادامه دارد…

فیلم | یک فرصت عالى براى درآمد عالى

یکی از بهترین گزینه‌های کسب و کار در شرایط فعلی ایران، با توجه به افزایش نرخ ارز و عدم افزایش قیمت انرژی و نیروی کار، تولید است.
خصوصا با توجه به حضور کشورهای توسعه نیافته در همسایگی ایران، بازار مناسبی هم برای صادرات محصولات تولیدی وجود دارد.
البته از حق نگذریم که تولید بسیار دشوار است. اما با یک برنامه‌ریزی، تیم سازی و مدیریت درست، دست یافتنی و بسیار پرسود هم هست.

فیلم | قضاوت کنید

سپاسگزارم از همه دوستانى كه اشتباهاتم رو بهم يادآورى كردند.

فیلم | استارت‌آپی از جنس آموزش و استخدام

توی همه این سال‌هایی که کار کردم همیشه یکی از دغدغه‌های بزرگم نیروی انسانی کارآمد بوده و هنوز هم هست. فرقی هم نداشته که موضوع کار چی بوده و نیاز به متخصص در چه حوزه‌ای داشتم. به طور کلى استخدام یکی از مشکلات بزرگ سر راه همه کسب و کارهاست. . من و همکارام در تیم شرکت‌های بهنام کیامرزی چاره‌ای برای این مشکل اندیشیدیم که نه تنها راهگشای ماست که شاید گره از کار خیلی از شما هم باز کنه.

استارتاپی از جنس آموزش و استخدام که مدل مشابهش رو ندیدید…

فیلم | رویـا نخریم

وسوسه پولدار شدن، اونم از راحت‌ترین و سریع‌ترین راه ممکن، خواب و خوراک خیلی‌ها رو گرفته.
چگونه 5 میلیون را 5 میلیارد کنیم؟
سه راه برای 10 برابر کردن درآمد ماهیانه!
کسب و کار 500 میلیون تومانی با اینستاگرام!
وسوسه اى كه بازار “رويا فروشان” رو داغ ميكنه تا نداشته هاشون رو به حراج بگذارند.
متاسفانه مشترى هم كم ندارند.

/ پایان نوشتار