نوشته‌ها

بررسی ۳ دوره متفاوت در بازار کار ایران | جوانان با نبود تقاضای نیروی کار، خودشان دست بکار شدند

طی سال های ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۸ حدود ۳/۵ میلیون نفر به جمعیت فعال کشور افزوده شده، که حدود ۸۵ درصد جمعیت اضافه شده به جمعیت فعال، شاغل شده اند. جوانان به واسطه نیاز برای تأمین معیشت و در دوره کاهش تقاضای نیروی کار شرکتها، اقدام به ایجاد مشاغل خرد نمودند.

بررسی روند شاخص های اصلی بازار کار از سال 1376 تا 1398، نشان دهنده سه دوره متفاوت از تحولات این بازار است. دوره اولِ تحولات بازار کار (1376-1384) که در آن رشد تعداد شاغلان با متوسط سالیانه 726 هزار نفر همراه بوده است. دوره دوم (1384-1393) که در آن روند صعودی تعداد شاغلان متوقف شد و دوره سوم (1393-1398) که همراه با روند کاملاً صعودی در جمعیت فعال و تعداد شاغلان بوده است. در این گزارش ابعاد مختلف و جزئیات تحولات دوره سوم یعنی 22 فصل منتهی به زمستان سال 1398 ـ که دوره جدیدی در بازار کار کشور است ـ بررسی شده است.

نقطه شروع تحولات دوره مورد بررسی فصل پاییز سال 1393 است؛ از پاییز 1393 به بعد، به طور متوسط در هر فصل نسبت به فصل مشابه سال قبل از آن بیش از 700 هزار نفر به جمعیت فعال اضافه شده اند. به این معنا که با برآورد مقادیر سالیانه، طی سال های 1393 تا 1398 حدود 3/5 میلیون نفر به جمعیت فعال کشور افزوده شده که در مقایسه با عدم افزایش جمعیت فعال در دهه قبل از آن، بسیار قابل توجه است. مشخصه اصلی این دوره تغییر تصمیم جوانان برای ورود به بازار کار و خارج نماندن از بازار کار به منظورِ تحصیلات، خانه داری یا علل دیگر است. بررسی های انجام شده نشان می دهد افزایش جمعیت فعال و نرخ مشارکت طی این بازه زمانی، تحولی است که زنان، جمعیت دارای تحصیلات دانشگاهی و متولدین دهه 70 نقش پُررنگی در ایجاد آن داشته اند، همچنین تحول یاد شده پدیده ای عمدتاً شهری است که با وجود فراگیر بودن آن در کل کشور، در برخی استان ها شدت این تغییرات به مراتب بیش از استان های دیگر بوده است.

تحول اساسی تر طی این دوره آن است که حدود 85 درصد جمعیت اضافه شده به جمعیت فعال، شاغل شده اند. طی این دوره به طور متوسط در هر فصل نسبت به فصل مشابه سال قبل، 621 هزار نفر به جمعیت شاغل اضافه شده است (3 میلیون نفر در طول دوره). بررسی های انجام شده نشان می دهد افزایش اشتغال طی این دوره عمدتاً در بخش خدمات و بنگاه های بسیار کوچک (دارای کمتر از چهار نفر کارکن) و با وضعیت شغلی «کارکن مستقل» و فاقد قرارداد به معنای متعارف بوده است که سهم کمتری از این اشتغال ایجاد شده (نسبت به گذشته) دارای پوشش بیمه به واسطه شغل خود بوده اند و سهم بیشتری (نسبت به گذشته) دارای اشتغال ناقص هستند و تمایل دارند شغل تمام وقت داشته باشند. بنابراین اشتغالی که طی دوره مورد بررسی محقق شده، تفاوت های قابل ملاحظه ای با ترکیب اشتغال کشور در دوره های قبل دارد؛ زیرا از یک سو شاهد حضور پُررنگ تر زنان و افراد دارای تحصیلات دانشگاهی در بازار کار هستیم و ازسوی دیگر اشتغال ایجاد شده اشتغالی است که نه توسط بخش دولتی یا شرکتی و کارخانه ای، بلکه توسط بخش غیرشرکتی و با تمرکز بر خدماتی مانند خُرده فروشی و عمده فروشی، تعمیرات، حمل ونقل، واسطه گری، خدمات مواد غذایی و… ایجاد شده است.

مرکز پژوهشهای مجلس معتقد است، به نظر می‏رسد جوانان کشور به واسطه نیاز برای تأمین معیشت و در دوره ای که تقاضای نیروی کار توسط شرکتها و بنگاه های اقتصادیِ متوسط و بزرگ بسیار محدود بوده است، خود اقدام به ایجاد مشاغل و ارائه خدماتی برای گذران زندگی خود نموده اند.

موضوع قابل توجه در این دوره شدت بیشتر افزایش نرخ مشارکت و افزایش جمعیت فعال نسبت به افزایش جمعیت شاغل است که منجربه افزایش نرخ بیکاری در برخی از سال های این دوره شده، برای مثال در فصل زمستان سال 1396 نرخ بیکاری کل به بالای 12 درصد و نرخ بیکاری جوانان و افراد دارای تحصیلات دانشگاهی در برخی استان های کشور به ارقام نامتعارف بالای 50 درصد رسید.

در سال های آخر این دوره، همان طور که پیش بینی می شد به تدریج شاهد کاهش توان اشتغال زایی اقتصاد با این نوع از اشتغال بودیم و بحران کرونا سبب شد که روند اشتغال زایی اقتصاد ایران در این دوره دفعتاً متوقف شود و به نوعی دوره سال های 1393 تا 1398 بازار کار کشور به پایان برسد. افزایش نرخ مشارکت، جمعیت فعال و جمعیت شاغل با وضعیت شغلی «کارکن مستقل» و فاقد قرارداد به معنای متعارف و پوشش بیمه، وضعیت بازار کار را در وضعیت ناپایداری قرار داده که هزینه سیاستگذاری نادرست در این بازار را به شدت افزایش داده و نیازمند توجه جدی است.

منبع: خبرگزاری تسنیم

/پایان نوشتار

فیلم | مصائب يك كارآفرين

توفيق سخنرانى در هفتمين همايش “استيل پرايس” ماحصل يك نخبه‌كُشى بود كه داستانش مفصله… همايش برگزار می‌كنيم، از هم‌ديگه تعريف و تمجيد می‌كنيم، از الفاظ شيك و اتو كشيده استفاده می‌كنيم، در حالى كه در ميدان عمل، با چيدمان مديران نالايق در رأس امور، عرصه رو روز‌به‌روز براى بهترين‌هاى اين آب و خاك تنگ و تنگ‌تر می‌كنيم. باز هم می‌گم: كارآفرينى و نوآورى همايش نمی‌خواد. همين كه چوب لاى چرخ اهالى فن نذاريد، همه چيز درست پيش خواهد رفت.

بالاترین و پایین‌ترین سطح دستمزدها در جهان

لوکزامبورگ بالاترین سطح حداقل دستمزد را در جهان دارد. در بیشتر کشورهای جهان با هدف حمایت از کارکنان و تعیین ضوابط قانونی، میزان معینی از دستمزد تعیین شده است. حداقل سطح دستمزد در کشورهای مختلف دارای اختلاف معناداری با یکدیگر است تا جایی که طبق اعلام سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، حداقل سطح دستمزد در لوکزامبورگ بیش از ۱۲ برابر حداقل سطح دستمزد در مکزیک است.

سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در گزارشی به بررسی حداقل سطح دستمزد در کشورهای عضو این سازمان در سال ۲۰۲۱ پرداخت:

بالاترین سطح دستمزد

۱- لوکزامبورگ

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱۳.۷۸ دلار در هر ساعت

۲- استرالیا

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱۲.۱۴ دلار در هر ساعت

۳- فرانسه

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱۱.۶۶ دلار در هر ساعت

۴- نیوزلند

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱۱.۲۰ دلار در هر ساعت

۵- آلمان

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱۰.۸۷ دلار در هر ساعت

پایین ترین سطح دستمزد

۱- مکزیک

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱.۰۵ دلار در هر ساعت

۲- برزیل

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۲.۱۸ دلار در هر ساعت

۳- شیلی

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۲.۲۵ دلار در هر ساعت

۴- روسیه

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۲.۲۷ دلار در هر ساعت

۵- کلمبیا

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۲.۶۶ دلار در هر ساعت

حداقل سطح دستمزد در دیگر کشورها

۱- ترکیه

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۶.۰۵ دلار در هر ساعت

۲- کره جنوبی

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۶.۸۴ دلار در هر ساعت

۳- آمریکا

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۷.۲۵ دلار در هر ساعت

۴- کانادا

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۹.۵۲ دلار در هر ساعت

۵- انگلیس

حداقل سطح دستمزد در سال ۲۰۲۱: ۱۰.۳۴ دلار در هر ساعت

سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در سال ۱۹۶۱ با هدف تقویت رشد اقتصادی و از میان برداشتن موانع تجاری بین کشورهای توسعه یافته تشکیل شد و مقر آن در شهر پاریس فرانسه قرار دارد. این سازمان هم‌اکنون دارای ۳۸ عضو و پنج همکار است.

کشورهای عضو این سازمان شامل: استرالیا، اتریش، بلژیک، کانادا، شیلی، جمهوری چک، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، کره جنوبی، لتونی، لیتوانی، لوکزامبورگ، مکزیک، هلند، نیوزلند، نروژ، لهستان، پرتغال، اسلواکی، اسلوونی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، ترکیه، کلمبیا، کاستاریکا، آمریکا و انگلیس است. هم چنین کشورهای برزیل، چین، هند، اندونزی و آفریقای جنوبی شرکای این سازمان هستند.

 

منبع: ایسنا

 

/ پایان نوشتار

علی بابا در چین حدود ۳ میلیارد دلار جریمه شد

چین پس از یک تحقیقات ضدانحصارطلبی که نشان داد گروه علی بابا از موقعیت برترش در بازار سوءاستفاده کرده است، این شرکت را ۲.۸ میلیارد دلار جریمه کرد.

جریمه ۱۸.۲ میلیارد یوان (۲.۸ میلیارد دلار) علی بابا سه برابر جریمه یک میلیارد دلاری است که شرکت تراشه سازی کوالکام آمریکا در سال ۲۰۱۵ محکوم به پرداخت آن شد و بر مبنای چهار درصد از درآمد داخلی علی بابا در سال ۲۰۱۹ است. دیده بان ضدانحصارطلبی چین در بیانیه ای اعلام کرد این شرکت اصلاحات داخلی را به اجرا بگذارد.

جریمه صادره علیه علی بابا که معادل ۱۲ درصد از درآمد مالی این شرکت در سال ۲۰۲۰ است، بخشی از ابهامات عظیمی که علی بابا را احاطه کرده بود را رفع می کند اما چین همچنان به دنبال مهار قدرت روزافزون غولهای اینترنتی و فناوری است و گفته می شود در حال تحقیقات از بخشهای دیگر امپراطوری جک ما، موسس علی بابا شامل کسب و کار وام دهی به مصرف کننده گروه آنت و داراییهای رسانه ای گسترده علی بابا است.

بلومبرگ ماه گذشته به نقل از یک منبع آگاه گزارش داده بود دولت چین به دلیل نگرانیهای فزاینده از نفوذ روزافزون گروه علی بابا بر افکار عمومی، از این غول فناوری خواسته است داراییهای رسانه ای خود از جمله ساوت چاینا مورنینگ پست را به فروش رساند. رگولاتورهای چینی پس از بازبینی داراییهای گروه علی بابا، از گستردگی داراییهای رسانه ای این گروه هلدینگ شوکه شده و خواستار ارائه برنامه جامعی از سوی گروه علی بابا در راستای کاهش این داراییها شدند.

سازمان دولتی سازماندهی بازار چین در تحقیقات خود نتیجه گیری کرد علی بابا از مقررات پلتفرم خود و روشهای فنی مانند دیتا و الگوریتم برای حفظ و تحکیم قدرت بازار و به دست آوردن مزیتهای رقابتی نادرست استفاده کرده است. این شرکت باید شیوه های کسب و کار خود را تغییر دهد.

بر اساس گزارش بلومبرگ، این اقدام دولت چین که سرگرم تفحص از نفوذ شرکتهایی مانند علی بابا و غول رسانه اجتماعی تنسنت هولدینگز است، هشدار واضحی را به بخش فناوری ارسال کرد.

نفوذ گسترده سرویسهای رسانه اجتماعی مورد حمایت علی بابا نگرانیهای دولت نسبت به افزایش قدرت نفوذ علی بابا بر افکار عمومی را برانگیخته و چالشهای جدی برای حزب کمونیست چین و دستگاه تبلیغاتی قدرتمندش ایجاد کرده است. جک ما در چین به عنوان یکی از کارآفرینان موفق شناخته می شود اما اقبالش از زمانی که علیه رویکرد رگولاتور چین در بخش مالی صحبت کرده، رو به افول گذاشته است. این اظهارات باعث واکنش کم سابقه رگولاتوری چین شد و عرضه اولیه عمومی سهام گروه آنت به ارزش ۳۵ میلیارد دلار را برهم زد و گشایش تحقیقات ضد انحصارطلبی علیه علی بابا را به دنبال داشت.

/ پایان نوشتار

زندگی‌نامه | قسمت 5 | فصل خوش کارخانه

توی بخش قبل گفتم که ۵ میلیون تومن کل سرمایۀ ما بود. این طوری تقسیمش کردم: یک و نیم میلیون برای پول پیش کارگاه، یک و نیم میلیون برای نصف پول یک دستگاه پرس (با زحمت زیادی یکی را راضی کردم که بقیه‌اش رو از من چک بگیره، حالا کی می‌خواست چک رو پاس کنه خدا می‌دونست!). با بقیه‌اش هم یک دریل ایستاده و یک اره صابونی خریدم و پول تمام شد.
در همون زمان، مستاجر اون اتاقی که توی دفتر اجاره شده بود رفت و قرار شد که من اجاره‌اش کنم. یک چک یک و نیم میلیونی دادم به دوستم و شروع کردم به بازاریابی. حدود 5 روز بود که اتاق رو اجاره و مثلاً کارگاه رو تجهیز کرده بودم که بدترین اتفاق زندگیم افتاد.
من برادر ندارم. یک پسر عمو داشتم که اونم برادری نداشت و 5 سال از من کوچکتر بود. در اون زمان داشت خدمت سربازیش رو می‌گذروند. خبر دادن که حین خدمت تیرخورده (شاید هم خودکشی کرده) و من 9 مرداد 83 رفتم به سمت اهواز و یک هفته‌ای اون‌جا بودم. حسام برای من خیلی عزیز بود و شاید باورتون نشه، اما هنوز هم وقتی به‌یادش می‌افتم گریه‌ام می‌گیره. سال 88 که خدا به من پسری ارزانی کرد به یاد اون، اسمش رو گذاشتم حسام.
برای پول پیش اتاق اجاره‌ای، مبلغ یک و نیم میلیون تومن چک داده بودم. با این امید اکه سفارش کاری بگیرم و اون چک رو پاس کنم. ولی من کل هفته رو اهواز بودم و دوستم هم چک رو برگشت زده بود. بعد از یک هفته برگشتم. مستقیم با همسر و عموم (شریکم) رفتیم دفتر دوستم. اون هم می‌دونست که ما داریم میایم، برای همین قفل در رو عوض کرده بود و به منشی مشترکمون هم گفته بود که یک ساعت دیرتر بیاد. من و همسرم و عموم مجبور شدیم یک ساعت پشت در بشینیم تا منشی ساعت 9 بیاد و در رو باز کنه.
من با هزار بدبختی مدیر فنی کارخونه‌ای که قبلاً مدیرش بودم و اون هم از اون کارخونه بیرون اومده بود رو آوردم پیش خودمون و یک قرارداد ترکمانچای به نفع اون باهاش امضا کردم. می‌تونست با ضایعات شابلون دکل مهاری درست کنه. یک هفته بعد یک نفر اومد دفترمون و سفارش ساخت دکل مهاری داد و 800 هزار تومن هم بابت پول پیش پرداخت کرد. منم تونستم چک پول پیش اجاره رو پاس کنم.
سه ماه بعد خودم یک واحد توی طبقه ششم همون ساختمان اجاره کردم. یک واحد با لوازم کامل. یک منشی هم استخدام کردم. تا اون موقع همسرم کمکم می‌کرد. همسرم واقعاً توی راه‌اندازی شرکت نقش خیلی مؤثری داشت و بعد از استخدام منشی دیگه توی شرکت حضور نداشت. دو نفر بازاریاب هم بدون حقوق ثابت استخدام کردم.
کارخونه‌ام دیگه هر روز داشت کامل‌تر می‌شد. یک مناقصه هم از شرکت گاز خوزستان برنده شدم به‌مبلغ بیست و یک میلیون تومن. با هزارتا داستان تونستم ضمانت‌نامه بگیرم و پیش‌پرداخت هم دریافت کنم. کم‌کم به تعداد دستگاه‌ها اضافه می‌کردم و سعی می‌کردم کار جدید بگیرم.
تا اینکه یکی از ارگان‌ها مناقصه‌ای به مبلغ 586 میلیون تومن برگزار کرد و من توی این مناقصه شرکت کردم. درصد ریسکش وحشتناک بود. الان دیگه همچین کاری نمی‌کنم. شاید دلیلش اینه که الان خیلی چیزها برای از دست دادن دارم، ولی اون موقع هیچی نداشتم که از دست بدم. مناقصه رو برنده شدم. برای شرکت در جلسه مناقصه رفتم و قرار شد معادل ۱۲۵ میلیون تومن ضمانت‌نامه ارائه کنم تا پیش‌پرداخت دریافت کنم، ولی متاسفانه بانک بیشتر از 8 میلیون تومن به من ضمانت‌نامه نمی‌داد. برای ضمانت‌نامه سند خونه می‌خواستن. من هم هیچ سندی نداشتم و تنها خونۀ پدریم در شهرک شهید محلاتی بود که اونم سند نداشت. کسی هم حاضر نمی‌شد توی اون شرایط ریسک کنه و سندش رو برای من گرو بزاره. به یکی از فامیل‌ها هم گفتم که قبول نکرد و اعتراف می‌کنم اگه منم به جای اون بودم قبول نمی‌کردم.
ادامه دارد…

زندگی‌نامه | قسمت 4 | بیزینس هفتم و دوران عقد

 

توی این بخش از زندگیم دو نکته خیلی مهم هست: ۱. منی که تا چند روز قبلش 40 نفر آدم داشتن زیرمجموعه‌ام کار می‌کردن، الان داشتم با یک پیکان پکیده مسافرکشی می‌کردم و هیچ ناراحتی هم نداشتم؛ ۲. مسافرکشی پنجمین بیزینسم بود و هر روز داشتم با خودم فکر می‌کردم که چطوری با مسافرکشی پول بیشتری دربیارم، ولی متأسفانه ماشینم داغون بود و من اصلاً آدم فنی نبودم که بتونم خودم از پس مشکلاتش بربیام.

یک کار جدید توی شهرک صنعتی علی‌آباد پیدا کردم. این شهرک ابتدای استان سمنان بود و تا خونه ما حدود 70 کیلومتر فاصله داشت و تقریباً 2 ساعت طول می‌کشید تا به اون‌جا برسم. شغلم هم مهندسی کیفیت بود که من تخصصی توش نداشتم. تازه باید اون‌ها رو هم راضی می‌کردم چون یه مشکل اساسی وجود داشت؛ برای اولین بار این پست شغلی رو ایجاد کرده بودن و برای همین یک مهندس صنایع می‌خواستن.

این شرکت هم داستان خاص خودش رو داشت که بعداً مفصل توضیح می‌دهم.

3 ماه و نیم اون‌جا موندم. تعطیلات نوروز شروع شد. وقتی بعد از تعطیلات برگشتم رئیس ‌اون‌جا من رو خواست و گفت: «دیگه تو رو نمی‌خوام». خب این چندیمن بیزینس بود؟ ششمین!

هشتم فروردین‌ماه سال 82 بود. حالا وضعیتم رو براتون شرح میدم:

۱. از کارم اخراج شدم؛

۲. سربازی نرفته بودم؛

۳. هیچ پس‌اندازی نداشتم؛

۴. درسم تموم نشده بود؛

۵. می‌خواستم 17 اردیبهشت عقد کنم.

بیزینس هفتم و شروع دوران ثروتمندشدن

اگه خاطرتون باشه توی یک کارخونۀ دکل‌سازی کار می‌کردم. تصمیم گرفتم خودم یه کارخونه ایجاد کنم. عموم قبلاً بهم پیشنهاد شراکت داده بود. عموم یک مغازه فروش لوازم موتورسیکلت توی اهواز داشت. قرار شد 5 میلیون تومن بیاره و کار رو شروع کنیم. پول از اون و کار و تخصص از من. شراکتمون هم 50 -50 بود. برای این‌که بدونید اون موقع ۵ میلیون تومن چه ارزشی داشت باید بهتون بگم قیمت پراید حدود ۶ تا ۷ میلیون تومن بود. یعنی ما با 80 درصد پول یک پراید می‌خواستیم کارخونه بزنیم!

دوستی داشتم که یک دفتر توی برج مهستان داشت. این دفتر که حدود پنجاه متر بود رو از دوستش اجاره کرده بود. یک اتاق اون دفتر رو هم اجاره داده بود. من توی دفترش یک صندلی اجاره کردم و چند روز با تلفنش تماس می‌گرفتم. یک کارگاه هم توی جادۀ ساوه اجاره کردم که کاملاً خالی بود. خودم به‌همراه دوستم اون‌جا رو برق‌کشی کردیم. یک سوله داشت که حتی پنجره‌هاش شیشه هم نداشت و زمینش بیابانی بود. یادم هست عموم به اولین کارگری که استخدام کردیم گفته بود که خارهای روی زمین رو بکنه. کار رو شروع کرده بودیم، اما مشکلات مهمی وجود داشت:

۱. من آدم فنی نبودم و دکل و دکل‌سازی رو نمی‌شناختم. عموم هم اصلاً نمی‌دونست دکل چی‌چی هست!؛

۲. هیچ آدم فنی نداشتیم؛

۳. هیچ سفارشی نمی‌تونستیم بگیریم؛

۴. پولی نداشتیم که آدم متخصصی رو استخدام کنیم؛

۵. حتی پولی نداشتیم که کارگاه رو تجهیز کنیم؛

۶. من با همون شرایط عقد کرده بودم و همسرم رو آورده بودم خونۀ پدرم و مثلاً دوران عقدمون بود.

ادامه دارد…

فیلم | یک فرصت عالى براى درآمد عالى

یکی از بهترین گزینه‌های کسب و کار در شرایط فعلی ایران، با توجه به افزایش نرخ ارز و عدم افزایش قیمت انرژی و نیروی کار، تولید است.
خصوصا با توجه به حضور کشورهای توسعه نیافته در همسایگی ایران، بازار مناسبی هم برای صادرات محصولات تولیدی وجود دارد.
البته از حق نگذریم که تولید بسیار دشوار است. اما با یک برنامه‌ریزی، تیم سازی و مدیریت درست، دست یافتنی و بسیار پرسود هم هست.

زندگی‌نامه | قسمت 2 | آغاز راه ثروتمند شدن

 

آژانس مشاور املاکی که توش کار می‌کردم رو به‌خاطر مشکلاتی پلمب کردن. من هم رفتم آژانس دیگه‌ای و 6 ماه کارکردم و باز هم در آمدم صفر بود. سال ۱۳۸۰ شده بود و من تقریباً هیچ پولی نداشتم. واحدهای تخصصی دانشگاه هم شروع شده بود و سرم شلوغ بود. ترم 5 بالاخره تونستم یک معامله رو جوش بدم و حدود 200 هزار تومان کمیسیون گرفتم. حدود شش ماهی اون‌جا بودم تا این‌که یکی از شرکا رفت یک آژانس بهتر توی برج آرین میرداماد. منم تصمیم گرفتم به‌همراه همون شخص و برای پیشرفت بیشتر برم.

توی 6 ماهی که اون‌جا بودم (اواخر سال 80) حدود یک و نیم میلیون تومن درآمد کسب کردم. دیگه ترم 6 دانشگاه هم تموم شده بود. تیر سال ۸۱ تصمیم گرفتم برم سراغ کاری که با رشتم همخونی داشته باشه. برای همین دوباره رفتم سراغ اگهی‌های روزنامه.

چجوری ثروتمندشدنم شروع شد؟

چشمم به یک آگهی خورد که نوشته بود «مهندس صنایع، با تجربه کار، آشنا به MS Project، جهت کنترل پروژه». برام جالب، اما چند تا مشکل وجود داشت:

۱. من مهندس نبودم و کلاً 80 واحد دانشگاهی پاس کرده بودم؛

  1. با توجه به شرایطم فقط می‌تونستم نیمه‌وقت کار کنم؛
  2. حتی درس کنترل پروژه هم پاس نکرده بودم و نمی دونستم چی هست اصلاً!؛
  3. کارم با کامپیوتر افتضاح بود و هیچ‌کدوم از نرم‌افزارهای تخصصی رشته‌ام رو بلد نبودم.

دل رو زدم به دریا و رفتم برای مصاحبه. باید توی فرم کاری اسم نرم‌افزار MS Project رو می‌نوشتم. حتی اسمشم بلد نبودم و مجبور شدم زنگ بزنم یکی از دوستان و اِسپِل انکلیسیش رو بپرسم.  با خودم گفتم نهایتش اینه که می‌فهمن که چیزی بلد نیستم و رد میشم، کتکم که نمی‌زنند! حداقل می‌فهمم برای استخدام چه چیزایی لازم دارم.

از قضا، شخصی که داشت با من مصاحبه می‌کرد مدرک دیپلم داشت و چیزی از کنترل پروژه نمی‌دونست (الان اون آقا از بهترین دوستانم هست). شرکت هم فقط به‌خاطر دستور مشاور شرکت تصمیم به استخدام گرفته بود. منم ادعا کردم که کنترل پروژه بلدم و چند جمله هم که از این و اون یاد گرفته بودم گفتم. انتهای فرم نوشته بود که حقوق پیشنهادیتون چقدره؟ من این قسمت رو خالی گذاشته بودم. مدیر شرکت ازم پرسید که قسمت حقوق پیشنهادی رو ننوشتی؟ گفتم که من حقوق نمی‌خوام. گفت از خونه‌ات تا کارخونه ما 5 خط تاکسی میشه (کارخونشون بین اسلامشهر و رباط‌کریم بود). گفتم مهم نیست و من حقوق نمی‌خوام. خلاصه گفت یه چیزی بنویس و من نوشتم ماهی 50 هزار تومن (اون‌موقع پایه حقوق کارگری 69 هزار تومن بود).

دو هفته گذشت از زمان مصاحبه گذشت. رفته بودم شمال خونه پدربزرگم. با موبایلم تماس گرفتن و گفتن که بیا برای استخدام. منم رفتم. قرار بود مشاور شرکت منو چک کنه. اون آقا دکترای صنایع داشت و بعدش هم مشاور اقتصادی رییس جمهور دولت دهم. اون هم متوجه نشد که من کنترل پروژه بلد نیستم. شرکت قرار بود یک مهندس صنایع استخدام کنه، ولی به‌خاطر نوع حرف زدنم و حقوق پایین تصمیم گرفتن یه نفر رو که مهندس صنایع بود و سربازی هم رفته بود بکنند مدیر کارخانه و من هم بشم مدیر برنامه‌ریزی و کنترل پروژه.

شروع مشکلات

مشکلاتی که حالا باید باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کردم این‌ها بود:

۱. باید ۵:۳۰ صبح پا میشدم که 8 برسم کارخونه و از کارخونه تا دانشگاهم هم حدود ۹ خط تاکسی باید عوض می‌کردم؛

۲. من توی هیچ کارگاه یا کارخونه‌ای کار نکرده بودم و هیچ محیط کارگری هم ندیده بودم؛

۳. اونا تازه می‌خواستن کارگاه دکل‌سازیشون رو به یک کارخونه تبدیل کنن و مکانشون هنوز آماده نبود. ما باید کارگاه رو می‌بردیم به محل جدید. جایی که هنوز راه آسفالته هم نداشت.

۴. خود مالکین شرکت رفتن مسافرت؛

۵. مدیر کارخونه که از من بزرگتر بود یک روز می‌اومد و یک روز نمی‌اومدو چون فهمیده بود اوضاع شرکت به‌هم ریخته است، می‌خواست زرنگی کنه.

۶. من یک عضو جدید برای شرکت بودم که کارگرها به این راحتی بین خودشون قبولم نمی‌کردن. تازه ۲۱ سالم بود و هیچکسی آدم حسابم نمی‌کرد!

ادامه دارد…

فیلم | استارت‌آپی از جنس آموزش و استخدام

توی همه این سال‌هایی که کار کردم همیشه یکی از دغدغه‌های بزرگم نیروی انسانی کارآمد بوده و هنوز هم هست. فرقی هم نداشته که موضوع کار چی بوده و نیاز به متخصص در چه حوزه‌ای داشتم. به طور کلى استخدام یکی از مشکلات بزرگ سر راه همه کسب و کارهاست. . من و همکارام در تیم شرکت‌های بهنام کیامرزی چاره‌ای برای این مشکل اندیشیدیم که نه تنها راهگشای ماست که شاید گره از کار خیلی از شما هم باز کنه.

استارتاپی از جنس آموزش و استخدام که مدل مشابهش رو ندیدید…