نوشته‌ها

بیت‌کوین اسلحه مالی چینی برای تهدید دلار است

به گزارش راشاتودی، میلیاردر سرمایه‌گذار معروف، پیتر سییِل، که یکی از مؤسسان پی‌پل است، معتقد است دولت چین از بیت‌کوین حمایت می‌کند تا سیاست خارجی و پولی آمریکا را تهدید کند.

او اضافه کرد پکن پیش از این سعی کرده بود از یورو به همین شکل استفاده کند.

سییل که یکی از سرمایه‌گذاران بزرگ ارز مجازی به حساب می‌رود، در سخنرانی خود در رویداد مجازی مؤسسه ریچارد نیکسون گفت: آمریکا باید قوانین‌سختگیرانه‌تری برای ارزهای مجازی در نظر بگیرد.

او گفت: از دیدگاه چینی‌ها اینکه آمریکا ارز ذخیره جهان را در اختیار داشته باشد خوشایند نیست چراکه به این ترتیب اهرم فشار بزرگی در مواردی مانند زنجیره تولید و فروش نفت در اختیار آمریکا است.

او ادامه داد: هرچند من فردی طرفدار ارزهای دیجیتال و بیت‌کوین به حساب می‌آیم اما در این نقطه به این فکر می‌کنم که ممکن است بیت‌کوین اسلحه مالی چین بر علیه دلار باشد. بیت‌کوین ارز کاغذی را تهدید می‌کند و مهم‌تر از همه تهدید کننده دلار است. چین طرفدار اقداماتی است که دلار را تضعیف کند.

منبع: خبرگزاری مهر

/ پایان نوشتار

زندگی‌نامه | قسمت 5 | فصل خوش کارخانه

توی بخش قبل گفتم که ۵ میلیون تومن کل سرمایۀ ما بود. این طوری تقسیمش کردم: یک و نیم میلیون برای پول پیش کارگاه، یک و نیم میلیون برای نصف پول یک دستگاه پرس (با زحمت زیادی یکی را راضی کردم که بقیه‌اش رو از من چک بگیره، حالا کی می‌خواست چک رو پاس کنه خدا می‌دونست!). با بقیه‌اش هم یک دریل ایستاده و یک اره صابونی خریدم و پول تمام شد.
در همون زمان، مستاجر اون اتاقی که توی دفتر اجاره شده بود رفت و قرار شد که من اجاره‌اش کنم. یک چک یک و نیم میلیونی دادم به دوستم و شروع کردم به بازاریابی. حدود 5 روز بود که اتاق رو اجاره و مثلاً کارگاه رو تجهیز کرده بودم که بدترین اتفاق زندگیم افتاد.
من برادر ندارم. یک پسر عمو داشتم که اونم برادری نداشت و 5 سال از من کوچکتر بود. در اون زمان داشت خدمت سربازیش رو می‌گذروند. خبر دادن که حین خدمت تیرخورده (شاید هم خودکشی کرده) و من 9 مرداد 83 رفتم به سمت اهواز و یک هفته‌ای اون‌جا بودم. حسام برای من خیلی عزیز بود و شاید باورتون نشه، اما هنوز هم وقتی به‌یادش می‌افتم گریه‌ام می‌گیره. سال 88 که خدا به من پسری ارزانی کرد به یاد اون، اسمش رو گذاشتم حسام.
برای پول پیش اتاق اجاره‌ای، مبلغ یک و نیم میلیون تومن چک داده بودم. با این امید اکه سفارش کاری بگیرم و اون چک رو پاس کنم. ولی من کل هفته رو اهواز بودم و دوستم هم چک رو برگشت زده بود. بعد از یک هفته برگشتم. مستقیم با همسر و عموم (شریکم) رفتیم دفتر دوستم. اون هم می‌دونست که ما داریم میایم، برای همین قفل در رو عوض کرده بود و به منشی مشترکمون هم گفته بود که یک ساعت دیرتر بیاد. من و همسرم و عموم مجبور شدیم یک ساعت پشت در بشینیم تا منشی ساعت 9 بیاد و در رو باز کنه.
من با هزار بدبختی مدیر فنی کارخونه‌ای که قبلاً مدیرش بودم و اون هم از اون کارخونه بیرون اومده بود رو آوردم پیش خودمون و یک قرارداد ترکمانچای به نفع اون باهاش امضا کردم. می‌تونست با ضایعات شابلون دکل مهاری درست کنه. یک هفته بعد یک نفر اومد دفترمون و سفارش ساخت دکل مهاری داد و 800 هزار تومن هم بابت پول پیش پرداخت کرد. منم تونستم چک پول پیش اجاره رو پاس کنم.
سه ماه بعد خودم یک واحد توی طبقه ششم همون ساختمان اجاره کردم. یک واحد با لوازم کامل. یک منشی هم استخدام کردم. تا اون موقع همسرم کمکم می‌کرد. همسرم واقعاً توی راه‌اندازی شرکت نقش خیلی مؤثری داشت و بعد از استخدام منشی دیگه توی شرکت حضور نداشت. دو نفر بازاریاب هم بدون حقوق ثابت استخدام کردم.
کارخونه‌ام دیگه هر روز داشت کامل‌تر می‌شد. یک مناقصه هم از شرکت گاز خوزستان برنده شدم به‌مبلغ بیست و یک میلیون تومن. با هزارتا داستان تونستم ضمانت‌نامه بگیرم و پیش‌پرداخت هم دریافت کنم. کم‌کم به تعداد دستگاه‌ها اضافه می‌کردم و سعی می‌کردم کار جدید بگیرم.
تا اینکه یکی از ارگان‌ها مناقصه‌ای به مبلغ 586 میلیون تومن برگزار کرد و من توی این مناقصه شرکت کردم. درصد ریسکش وحشتناک بود. الان دیگه همچین کاری نمی‌کنم. شاید دلیلش اینه که الان خیلی چیزها برای از دست دادن دارم، ولی اون موقع هیچی نداشتم که از دست بدم. مناقصه رو برنده شدم. برای شرکت در جلسه مناقصه رفتم و قرار شد معادل ۱۲۵ میلیون تومن ضمانت‌نامه ارائه کنم تا پیش‌پرداخت دریافت کنم، ولی متاسفانه بانک بیشتر از 8 میلیون تومن به من ضمانت‌نامه نمی‌داد. برای ضمانت‌نامه سند خونه می‌خواستن. من هم هیچ سندی نداشتم و تنها خونۀ پدریم در شهرک شهید محلاتی بود که اونم سند نداشت. کسی هم حاضر نمی‌شد توی اون شرایط ریسک کنه و سندش رو برای من گرو بزاره. به یکی از فامیل‌ها هم گفتم که قبول نکرد و اعتراف می‌کنم اگه منم به جای اون بودم قبول نمی‌کردم.
ادامه دارد…

جدیدترین لیست بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان

شرکت های آمریکایی و چینی کماکان بیشترین حضور را در جمع شرکت های بزرگ جهان دارند. در نتیجه شیوع کرونا در جهان، بسیاری از شرکت های بزرگ در جهان با کاهش قابل توجه سودآوری و ارزش بازار خود مواجه شده اند و انتظار می رود بازگشت شرایط به حالت قبل از کرونا دست کم تا سال ۲۰۲۲ طول بکشد. رتبه بندی زیر با استناد به رده بندی فوربس از بزرگ ترین شرکت های جهان با توجه به داده های جمع آوری شده تا پایان سال ۲۰۲۰ تهیه شده است.

۱- آی سی بی سی

مقر اصلی: چین

سود خالص: ۴۵.۳ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۲۴۳.۳ میلیارد دلار

۲- بانک ساخت و ساز چین

مقر اصلی: چین

سود خالص: ۳۸.۹ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۲۰۳.۸ میلیارد دلار

۳- بانک جی پی مورگان

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۳۰ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۲۹۱.۷ میلیارد دلار

۴- برکشایر هاثاوی

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۸۱.۴ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۴۵۵.۴ میلیارد دلار

۵- بانک کشاورزی چین

مقر اصلی: چین

سود خالص: ۳۰.۹ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۴۷.۲ میلیارد دلار

۶- آرامکو

مقر اصلی: عربستان

سود خالص: ۸۸.۲ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۶۸۴.۴ میلیارد دلار

۷- گروه بیمه ای پینگ آن

مقر اصلی: چین

سود خالص: ۱۸.۸ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۸۷.۲ میلیارد دلار

۸- بنک آف امریکا

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۲۴.۱ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۲۰۸.۶ میلیارد دلار

۹- اپل

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۵۷.۲ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۲۸۵ میلیارد دلار

۱۰- بنک اف چاینا

مقر اصلی: چین

سود خالص: ۲۷.۲ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۲۴۳.۳ میلیارد دلار

۱۱- ای تی اند تی

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۱۴.۴ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۵۴۵.۴ میلیارد دلار

۱۲- تویوتا

مقر اصلی: ژاپن

سود خالص: ۲۲.۷ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۷۳.۳ میلیارد دلار

۱۳- الفابت

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۳۴.۵ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۹۱۹.۲ میلیارد دلار

۱۴- اکسون موبیل

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۱۴.۳ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۹۶.۶ میلیارد دلار

۱۵- مایکروسافت

مقر اصلی: آمریکا

سود خالص: ۴۶.۳ میلیارد دلار

ارزش بازار تا پایان سال ۲۰۲۰: ۱۳۵۹ میلیارد دلار

منبع: ایسنا

زندگی‌نامه | قسمت 2 | آغاز راه ثروتمند شدن

 

آژانس مشاور املاکی که توش کار می‌کردم رو به‌خاطر مشکلاتی پلمب کردن. من هم رفتم آژانس دیگه‌ای و 6 ماه کارکردم و باز هم در آمدم صفر بود. سال ۱۳۸۰ شده بود و من تقریباً هیچ پولی نداشتم. واحدهای تخصصی دانشگاه هم شروع شده بود و سرم شلوغ بود. ترم 5 بالاخره تونستم یک معامله رو جوش بدم و حدود 200 هزار تومان کمیسیون گرفتم. حدود شش ماهی اون‌جا بودم تا این‌که یکی از شرکا رفت یک آژانس بهتر توی برج آرین میرداماد. منم تصمیم گرفتم به‌همراه همون شخص و برای پیشرفت بیشتر برم.

توی 6 ماهی که اون‌جا بودم (اواخر سال 80) حدود یک و نیم میلیون تومن درآمد کسب کردم. دیگه ترم 6 دانشگاه هم تموم شده بود. تیر سال ۸۱ تصمیم گرفتم برم سراغ کاری که با رشتم همخونی داشته باشه. برای همین دوباره رفتم سراغ اگهی‌های روزنامه.

چجوری ثروتمندشدنم شروع شد؟

چشمم به یک آگهی خورد که نوشته بود «مهندس صنایع، با تجربه کار، آشنا به MS Project، جهت کنترل پروژه». برام جالب، اما چند تا مشکل وجود داشت:

۱. من مهندس نبودم و کلاً 80 واحد دانشگاهی پاس کرده بودم؛

  1. با توجه به شرایطم فقط می‌تونستم نیمه‌وقت کار کنم؛
  2. حتی درس کنترل پروژه هم پاس نکرده بودم و نمی دونستم چی هست اصلاً!؛
  3. کارم با کامپیوتر افتضاح بود و هیچ‌کدوم از نرم‌افزارهای تخصصی رشته‌ام رو بلد نبودم.

دل رو زدم به دریا و رفتم برای مصاحبه. باید توی فرم کاری اسم نرم‌افزار MS Project رو می‌نوشتم. حتی اسمشم بلد نبودم و مجبور شدم زنگ بزنم یکی از دوستان و اِسپِل انکلیسیش رو بپرسم.  با خودم گفتم نهایتش اینه که می‌فهمن که چیزی بلد نیستم و رد میشم، کتکم که نمی‌زنند! حداقل می‌فهمم برای استخدام چه چیزایی لازم دارم.

از قضا، شخصی که داشت با من مصاحبه می‌کرد مدرک دیپلم داشت و چیزی از کنترل پروژه نمی‌دونست (الان اون آقا از بهترین دوستانم هست). شرکت هم فقط به‌خاطر دستور مشاور شرکت تصمیم به استخدام گرفته بود. منم ادعا کردم که کنترل پروژه بلدم و چند جمله هم که از این و اون یاد گرفته بودم گفتم. انتهای فرم نوشته بود که حقوق پیشنهادیتون چقدره؟ من این قسمت رو خالی گذاشته بودم. مدیر شرکت ازم پرسید که قسمت حقوق پیشنهادی رو ننوشتی؟ گفتم که من حقوق نمی‌خوام. گفت از خونه‌ات تا کارخونه ما 5 خط تاکسی میشه (کارخونشون بین اسلامشهر و رباط‌کریم بود). گفتم مهم نیست و من حقوق نمی‌خوام. خلاصه گفت یه چیزی بنویس و من نوشتم ماهی 50 هزار تومن (اون‌موقع پایه حقوق کارگری 69 هزار تومن بود).

دو هفته گذشت از زمان مصاحبه گذشت. رفته بودم شمال خونه پدربزرگم. با موبایلم تماس گرفتن و گفتن که بیا برای استخدام. منم رفتم. قرار بود مشاور شرکت منو چک کنه. اون آقا دکترای صنایع داشت و بعدش هم مشاور اقتصادی رییس جمهور دولت دهم. اون هم متوجه نشد که من کنترل پروژه بلد نیستم. شرکت قرار بود یک مهندس صنایع استخدام کنه، ولی به‌خاطر نوع حرف زدنم و حقوق پایین تصمیم گرفتن یه نفر رو که مهندس صنایع بود و سربازی هم رفته بود بکنند مدیر کارخانه و من هم بشم مدیر برنامه‌ریزی و کنترل پروژه.

شروع مشکلات

مشکلاتی که حالا باید باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کردم این‌ها بود:

۱. باید ۵:۳۰ صبح پا میشدم که 8 برسم کارخونه و از کارخونه تا دانشگاهم هم حدود ۹ خط تاکسی باید عوض می‌کردم؛

۲. من توی هیچ کارگاه یا کارخونه‌ای کار نکرده بودم و هیچ محیط کارگری هم ندیده بودم؛

۳. اونا تازه می‌خواستن کارگاه دکل‌سازیشون رو به یک کارخونه تبدیل کنن و مکانشون هنوز آماده نبود. ما باید کارگاه رو می‌بردیم به محل جدید. جایی که هنوز راه آسفالته هم نداشت.

۴. خود مالکین شرکت رفتن مسافرت؛

۵. مدیر کارخونه که از من بزرگتر بود یک روز می‌اومد و یک روز نمی‌اومدو چون فهمیده بود اوضاع شرکت به‌هم ریخته است، می‌خواست زرنگی کنه.

۶. من یک عضو جدید برای شرکت بودم که کارگرها به این راحتی بین خودشون قبولم نمی‌کردن. تازه ۲۱ سالم بود و هیچکسی آدم حسابم نمی‌کرد!

ادامه دارد…

فیلم | استارت‌آپی از جنس آموزش و استخدام

توی همه این سال‌هایی که کار کردم همیشه یکی از دغدغه‌های بزرگم نیروی انسانی کارآمد بوده و هنوز هم هست. فرقی هم نداشته که موضوع کار چی بوده و نیاز به متخصص در چه حوزه‌ای داشتم. به طور کلى استخدام یکی از مشکلات بزرگ سر راه همه کسب و کارهاست. . من و همکارام در تیم شرکت‌های بهنام کیامرزی چاره‌ای برای این مشکل اندیشیدیم که نه تنها راهگشای ماست که شاید گره از کار خیلی از شما هم باز کنه.

استارتاپی از جنس آموزش و استخدام که مدل مشابهش رو ندیدید…

فیلم | سفر به ورزنه، «شتر چاه» و «آسیاب شتر»

«شتر چاه» و «آسیاب شتر» از جاذبه های گردشگری شهر ورزنه ست. راهکاری کهن برای کشیدن آب از چاه در این منطقه کویری و آسیاب گیاهان در روزگاران دور. چند وقت پیش در سفری که به این شهر داشتم تصاویری رو ضبط کردم که دیدنش خالی از لطف نیست.

فیلم | قماربازی سیاوش!

داستان سیاوش، روایت واقعی سرگذشت ناخوشایند یکی از دوستامه. مردابی که خیلی‌ها رو در حسرت یک شبه پولدارشدن به عمق خودش کشیده. متأسفانه کم خردی برخی از ما بازار سایت‌های شرط بندی رو چنان داغ کرده که چهره‌هایی پوشالی با لقب «شاخ اینستا» از حسرت این افراد به آرزوهایشان می‌رسند. سرتان را گرم می‌کنند، جیبتان را می‌زنند و به خودتان پُزش را می‌دهند.

فیلم | سفر به گاوخونی ٢

اینجا دهانه تالاب بین المللی گاوخونیه و من از نزدیکترین آبادی به گاوخونی، یعنی شهر توریستی ورزنه که حدود ۲۳ کیلومتری اینجاست، به این منطقه اومدم.
این تالاب که وسعتی حدود ٥٠٠ کیلومتر مربع داره، سال‌ها خشک بود و منبع گرد و خاک و ریزگردها و حالا مثلاً احیا شده. آب زاینده رود که باید به این تالاب سرازیر بشه برای مصارف صنعتی به بخش‌های دیگری منتقل میشه و ته‌مانده ناچیزش هم آن‌قدری نیست که این تالاب رو زنده نگه داره. اتفاقی که کشاورزان این منطقه رو از کار بیکار کرده و زندگی اهالی رو به‌شدت تحت تاثیر قرار داده.

فیلم | سفر به گاوخونى ١

سفری به شهر ورزنه اصفهان داشتم و سری به تالاب گاوخونی زدم. در نزدیکی تالاب کوه معروفی هست که در گذشته آتشفشان فعال بوده و حالا دورش پره از سنگ‌های آذرینی که دقیقاً همون سنگ پای خودمونه.

اما یه سوال مهم: چرا با وجود این همه سنگ پا، ما مقدار قابل توجهی سنگ پا از چین وارد می‌کنیم؟

فیلم | هر كى هر جا هست، حقشه!

تجربه ثابت کرده که هر کس هر جایی که هست حقشه! البته تجربه من اینو میگه و ممکن نظرات شما متفاوت باشه.