فیلم | باید باج بدیم
دو دیدگاه متفاوت با هدفی مشترک؛
انتخاب شما کدام گزینه است؟

دو دیدگاه متفاوت با هدفی مشترک؛
انتخاب شما کدام گزینه است؟
٢ماه نگذشته از روزی که حرف زدیم
ویدئویی که میبینید بخشی از لایوی هست که ١١ اسفند داشتیم. بحث کلاهبرداری کوروش کمپانی سر زبونها بود که متوجه شدم مغازهای در شمال کشور اقدامی مشابه کرده و در کنار کسب و کارش اسپانسر یکی از تیمهای درجه یک پایتخت هم شده!
امروز اتفاقی توی اینستاگرام چشمم به یک ویدئو افتاد که روز گذشته توسط یکی از مشتریان مالباخته همون مغازه ضبط شده! یادم افتاد که ٢ ماه نگذشته از روزی که با هم حرفش رو زدیم.
تقریبا همه این روزا یکی رو اطرافشون میشناسن که قراره توریستی بره کانادا، اونجا ورک پرمیت بگیره و کار کنه. یه سری دنبال دعوتنانهن، یه سری دنبال جورکردن حساب بانکی و جمع کردن مدارکن و بعضیا دارن وسایل خونهشون رو تو دیوار میفروشن دلارش کنن که چند ماه اول پول داشته باشن زندگی کنن!
طبق معمول اگر ما که کانادا هستیم، حرفی بزنیم، سیل انتقاد و بد و بیراه شروع میشه که چرا خودت اینچنین و آنچنان؟
اصلاً من میگم: مهاجرت خوبه. کانادا هم مقصد خوبیه، اما برای اهلش. با تحقیق و آگاهی. سنجیده و مطمئن.
کیا دارن میان کانادا؟
تلاش کنید، هرچند سخته، نگاهتون به انتقام و بخشش از سر احساس نباشه. یعنی منافع بیزینستون باید تعیینکننده باشه.
شاید برای اهالی کسبوکار این جمله بهتری باشه:
«لذتی که در بخشش هست، در انتقام نیست اگر به نفع بیزینستون باشه»
ماجرا برمیگرده به روزگار قدیم. زمانی که یکی از دوستان به خاطر عقب افتادن اجاره دفترش، قفل در رو عوض کرد و ما رو بیرون انداخت، اما چند سال بعد، اجاره نشین دفتر ما شد.
توضیحات بیشتر رو در صفحه ٣4 هایلایت «من کی هستم؟» میتونید بخونید.
اقتصاد دستوری حالا بیش از قرنیست که گریبان این مملکت رو گرفته.
واقعا چه کسی یا بهتر بگم چه کسانی باعث این فاجعه هستند؟
حکومت یا مردم؟
شرط بقا در دنیای مدرن، گذر از سنتها و اتخاذ رویکردهای مدرنه. نمیشه در دنیای امروز با فرمول تاریخ مصرف گذشته زندگی کرد.
نمیشه در عصر ارتباطات و بازارهای آنلاین و فروشگاههای اینترنتی، دلبسته سبک بازار سنتی بود.
بدتر از همه اینکه اهل این عصر باشی و تحصیلکرده هم باشی و گرفتار شیوه قدیمی، از روزگار گله کنی!
پ.ن١: چند وقت پیش با دوستی مشاوره آنلاین داشتم که در گرفتار همین دام بودند.
پ.ن٢: یکی از معضلات کار با شیوه سنتی و بازاری، رفتارها و تصمیمات تاریخ مصرف گذشتهست که نسل جدید برنمیتابه! مثل اینکه توقع داشته باشی چون یکی رو تو کار راه انداختی و آموزشش دادی، باید تا ابد شاگردتو بمونه و به اندازه یه حرفهای ازت طلب دستمزد نکنه.
پ.ن٣: من مشاوره نمیدم. این دوست در پاسخ به یک سوال برنده این جلسه مشاوره شدند.
آخرین بخش دورهمی سوم به سوالات شما اختصاص داشت. یکی از حاضرین که سن و سال بیشتری از اکثریت داشت و فرد جاافتاده و با تجربهای بود، گفت: من سایتی راه انداختم برای فروش آهن و تابحال یک میلیارد هم هزینه کردم اما نتیجه نگرفتم!
برای چندمین بار موضوع بحث معطوف شد به ماجرای «پذیرش»، واژهای که اگر اشتباه نکنم، صحبتهای اونروز رو هم باهاش شروع کرده بودم.
پذیرش احتمالات منطقی؛ اینکه چند درصد از کسانی که تلاش دارند کسبوکاری راهاندازی کنند، به موفقیت میرسند؟
اگر پا در راه پر رقیبی گذاشته باشید چه بلایی سر این موفقیت خواهد آمد؟
تصور کنید که قصد کردید یک فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنید، چیزی شبیه به دیجیکالا. چند میلیارد هم هزینه کردهاید و نتیجه نگرفتهاید. به نظرتون چه باید کرد؟
با توصیههای یک بیزینسمن موفق گرهای باز خواهد شد؟
از حوالی یکی از کمپینهای تبلیغاتی دهها میلیاردی دیجیکالا هم نمیتوانید گذر کنید.
بله؛ از ابتدا نباید پا در مسیر میگذاشتید.
مگر اینکه ایدهای متفاوت داشته باشید. مثلاً سایت «تُرب» رو راهاندازی کنید.
توصیه من هم توقف یا ایده نو بود.
شاید بگید چون خودت تو همین کاری!
جواب کاملم به عنوان کسی که خودش هم یک سایت اینترنتی فروش آهنآلات داره رو تو پست دیگهای براتون میذارم.
کسی میتونه جوابم رو حدس بزنه؟ و علتش رو هم بگه
اتفاقات خوب و بد در زندگی همیشگیست. عکسالعمل درست در مواجهه با یک اتفاق بد، حاصلی خوب رقم خواهد زد و گاهی بالعکس. واکنشی بد در برابر یک اتفاق خوب، همه چبز رو خراب خواهد کرد.
پ.ن: جلسه هفتگی با مدیران ارشد آهنآنلاین؛ اسامبی.
محاسبه کنید! همهجا، برای همه چیز.
فرمول دو دوتا چهارتا در همه شرایط و شئون زندگی کارگشاست. بماند که من معتقدم هیچ وقت در برابر پیشنهادات خیلی خوب تعلل نکنید و فرار کنید، اما اکر اینقدر اراده ندارید، محاسبه کنید.
اگر میبینید با عقل جور در نمیاد، تلاش نکنید از مسیرهای عجیب و غریب خودتون رو قانع و راضی کنید.
هیچ پیشنهاد خیلی خوبی در هیچ کجای زندگی بشر وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت.
یکی از اولین تجارب من در دنیای کسب و کار که همیشه بهش پایبند بوده و هستم. بدون فکر و تعلل.
آقای مدیرعامل! چرا فکر میکنی باید تو همه چی نظر بدی؟
چرا فکر میکنید به صرف کارفرما بودن، رئیس بودن، مدیرعامل یا صاحب بیزینس بودن باید در تمام امور دخالت کنید، نظر بدید یا تخصصش رو دارید؟
خصوصاً در بحث تبلیغات و امور مشابه اکثراً این توهم رو دارند که صاحبنظرند. اسم خودشون رو هم میذارن مخاطب و نظرات کارشناسی رو ردیف میکنند پشت سر هم!
آقای رییس! شما متخصص تمام امور نیستی، کار رو به متخصصش بسپار.
پ.ن: این بحث زمانی مطرح شد که یکی از دوستان حاضر در دورهمی آخر سوالی درباره تبلیغات پرسید و من ابراز بیاطلاعی و عدم تخصص کردم.